تبليغاتX
باران عدل
روز عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است. امام علی (علیه السلام)


اين انتخابات هم بگذرد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:48  توسط سجاد ستوده   | 

به یک باره، پرواز
از اوج غم
به نهایت شادی.

این کار ناشدنی
معجزه باران است!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 18:21  توسط سجاد ستوده   | 

به خاطر وارطان

متن زیر را چند سال پیش در یکی از نشریات که البته یادم نیست کدام نشریه بوده دیدم.

برای شرکت در مراسم عزاداری (فاطمیه اول ) راهی مسجد ارک شدم. از خانه چند قدمی دور شده بودم که احساس کردم چیزی را جا گذاشته ام پیراهن مشکی ام را . برگشتم .رفتم سر کمد. پیدایش کردم اما دیدم نیاز به اطو دارد . نوشتم «اطو» اطوی خانه از چند روز پیش خراب شده بود. پیراهن مشکی را دست گرفته راهی اطوشویی محل شدم . رسیدم .اما چه فایده که « اصغر آقا » درآمد که: « تابستان است و به خاطر گرمای هوا دو ساعتی است که ماشین اطو را خاموش کرده ام. » ناچار رفتم سراغ اطوشویی دیگر که خب دو سه چهار راهی با محل ما فاصله دارد. چیزی حدود ده دقیقه تازه آن هم اگر هروله کنان بروی ... نمی دانم. نوشتم یا نه که صاحب این اطوشویی «ارمنی » است .
این بار هم خستگی راه به تنم ماند «آقا آرمناک » هم همان حرف اصغر آقا را تکرار کرد . حالا ببین من چقدر ناراحت شده بودم که ایشان از چهره مضطربم همه چیز را خوانده: اشتباه نکنم می خواهی بروی مراسم عزاداری با این لباس سیاه ؟» گفتم : وقتی دستگاه شما خاموش است به حال شما چه فرقی می کند ؟ گفت : «برای دستگاه ضرر دارد بخواهم دوباره آن را روشن کنم اما دو دقیقه دندان روی جگر بگذارد ببینم چی کار می شود کرد »،.... و بعد از آن یکی در اتوشویی که به منزل باز می شد رفت و نرفته با یک اتوی خانگی برگشت و با همان شروع کرد به اتو زدن .
اتوی پیراهنم تمام شده بود آقا آرمناک پیراهنم را دستم داد و پرسید : « می خواهی بروی عزاداری «فاطمه » ؟ جواب دادم :محض ریا بله !این بار گفت : یک وقت فکر نکنی که فاطمه فقط مادر شماست !؟
نزدیک بود فراموش کنم .آقا آرمناک پدر یک شهید است :«وارطان».

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط سجاد ستوده   | 

جمعه صبح به همراه همسرم و تعدادی از دوستان سری به نمایشگاه کتاب زدیم. این هم گزارشی کوتاه از این بازدید دیدنی از نمایشگاه بین المللی مد و تن نمایی تهران!! ببخشید اشتباه شد نمایشگاه کتاب تهران

نمایشگاه کتاب

- عکس فوق نیم ساعت قبل از بازگشایی غرفه ها گرفته شده است. سوال اینجاست : ما که این همه کتاب خوان داریم پس چرا اوضاع جامعه این چنین است.

نمایشگاه کتاب

- نمایی از شبستان، محل برپایی نمایشگاه و عرضه کتب انتشاراتی های عمومی.
قیمت های سوره مهر آن قدر بالا بود که آدمی فکر می کرد آقایان جای کتاب چیز دیگری به فروش گذاشته اند.
- شلوغی و حجم خرید از صدرا، جالب و امیدوار کننده بود.
- غرفه آستان قدس هرچند خلوت، اما زیبا و دل نشین بود
- موعود هم به جای آنکه تخفیف بدهد به روی قیمت هایش کشیده بود. یک هفته قبل از نمایشگاه تلفنی یکی از محصولات موعود را خواستم بخرم گفتند ۵۰۰۰ تومان. همان محصول را در نمایشگاه خریدم ۵۵۰۰. قربان نام امام زمان برم من با این منتظران عاشق و دلداده!

نمایشگاه کتاب. من و پرویز

شرح ۱- چند دقیقه قبل از آغاز نمایشگاه. آقای پرویز معاون وزیر گوشه قاب دوربینم جا خوش کرد. سلامی کردم و گفتم نمی شد زودتر نمایشگاه را باز می کردید. از ۸ صبح این ور وآن ور سرگردانیم. سریع جواب داد که غرفع دارها تا ۹ شب اینجا هستند و انصاف نیست زودتر از ۱۰ باز کنیم. البته آخر سر هم گفت که خود غرفه دارها زودتر از ۱۰ باز نمی کنند!!!
چیزی نگفتم جز اینکه خسته نباشیدو خدا قوت
شرح۲- تمثال مبارک بنده است در حیاط نمایشگاه بین اللمللی مد و بدن نمایی!! ای بابا باز هم که اشتباه شد در نمایشگاه بین اللمللی کتاب تهران در عصر روز جمعه ۱۸ اردیبهشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:11  توسط سجاد ستوده   | 

 

آبي بيكران
رشت، بخش سنگر،موزه ميراث روستايي، فروردين ۸۸

غروب
رشت، بخش سنگر، روستاي سروندان، فروردين ۸۸

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:46  توسط سجاد ستوده   | 


برگه های تقویم یادآور سال روز شهادت استاد شهید مطهری (ره) است. چندی پیش در جمعی که مشغول مطالعه آثار استاد مطهری در قالب سیر مطالعاتی بودند، صحبتی کوتاه با عنوان " چرا شهید مطهری؟" داشتم، که چندی پیش متن آن سخنرانی از سوی مرکز انتشارات مجموعه فوق در قالب نشریه ای با همین عنوان منتشر شد.
متن بخشی از این سخنرانی را در این پست تقدیم می کنم.
امیدوارم بنده را از نقطه نظرات خود بی نصیب نگذارید.

* * *

سلام مي فرستيم به روح مطهر شهيد مطهري (ره) ، شهيدي كه استوانه فكري نظام و انقلاب بودند و از روح شهيد مدد مي گيريم.
وقت و دقت خود را روي صحبت ها بگذاريد و دقت كنيد. تمام حرف ها و تمام مجاب كردن ها و تمام چيز هايي كه قرار است دقت و اراده ما را تقويت كند، در همين جلسه است. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط سجاد ستوده   | 


ظهور انسان کامل وبه تعبیر اسناد و کتب مسیحیت، فرزند انسان، و شیرینی های وعده داده شده بر هنگامه ی ظهور از سوی انسان های پاک سرشت، سبب شده که نزدیک شدن آن روزهای بی نظیر آرزوی قلوب همه آنهایی باشد که دل به حکومت حق و حقیقت داده اند. اما رسیدن به آن روزهای زیبا را گریزی نیست جز عبور از مسیر سیاه ظلم و تاریکی جهالت.
ابن عباس می گوید: در حجة الوداع با رسول خدا (صلی ا... علیه و آله) مشغول انجام مناسک حج بودیم که حضرت حلقه در کعبه را گرفته و رو به ما کردند و فرمودند: آیا می خواهید شما را از نشانه ها و حوادث پیش از ظهور خبر دار کنم؟ سلمان که از همه به ایشان نزدیکتر ایستاده بود، گفت: بلی یا رسول ا...!
ایشان فرمودند: از جمله آنها... تکریم و بزرگداشت ثروتمندان و مال پرستان و فروختن دین به قیمت دنیاست... (1)
یکی از این منجلاب های تاریکی و لحظات ظلمانی که نزدیک شدن دقایق زیبای ظهور را به تأخیر می افکند، تکریم و احترام پول داران و مال پرستان است، آفتی که اگر به دور از تعصبات و خودخواهی ها، کمی بیندیشیم، خواهیم دید که این روزها بد جوری به جانمان افتاده و سرمایه و محصولمان را به تاراج برده است.
در آموزه های بی نظیر و الهی رسول مهربانی، آموخته بودیم که «انما المؤمنون اخوه» (2) و نیز » « ان اکرمکم عند ا...اتقاکم» (3) شنیده بودیم که همه ی مؤمنین، چه فقیر و چه غنی،همه با هم برادرند و در این میان آن کس که خدا ترس تر باشد، در نزد خدای متعال از درجه و اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود. اما جهالت و غفلت آخر الزمان سبب شده که این روزها ثروتمندان و پول پرستان را به سبب داشتن سرمایه مورد اکرام و بزرگداشت بیشتر قرار دهیم و این یعنی غفلت از زیبایی های ظهور.
جهالت آخرالزمان سبب شده که ارزش ها متغیر شوند. در جمع های عمومی و در مجالس، احترامی که به یک فرد ثروتمند که معلوم نیست ثروتش را از کجا و از چه راهی گرد آورده است، می گزاریم خیلی بیشتر از یک فرد عادی و گاهاً فقیر است. بهترین مکان مجلس برای ثروتمندان است و این وسط اگر جایی باقی ماند از آن فقرا!
باید بپذیریم که برای نجات از مهلکه های جانکاه آخرالزمان در مسیر سفر به سرزمین موعود، دقت و توجه به جملات انسان های پاک سرشتی چون رسول خدا (صلی ا... علیه آله) بیش از هر چیز دیگری لازم و ضروری است.
کمی تأمل کنیم وبا تغییر در ملاک های امروزی و البته جاهلامه ارزش و اعتبار که برخواسته از جاهلیت مدرن آخرالزمان است، نزدیک شدن سپیده ی صبح ظهوررا سبب شویم.

 پاورقی ها

(1) الساده، مجتبی، شش ماه پایانی، ص 29.

(2) سوره یحجرات، آیه 10.

(3) سورهی حجرات، آیه 13.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:40  توسط سجاد ستوده   | 


« رسانه ی شیعه » کتابی است به قلم محسن حسام مظاهری که چندی پیش با یک پوشش خوب و گسترده ی رسانه ای رونمایی شد، که به بررسی جامعه شناسانه ی آئین های سوگواری و هیئت های مذهبی در ایران می پردازد. نویسنده ی کتاب را پیش از این با سردبیری مجلات فتیان و هابیل می شناختم.
رسانه ی شیعه، رساله ی خواندنی است که البته خالی از ضعف و نقد نیست. تلاش نویسنده بر ارائه مفاهیم در قالب کلمات گاهاً تامل و البته سوال برانگیز از نقاطی است که در یک تعبیر پارادوکسیکال می توان آن را هم یک ضعف و هم یک قوت دانست.
هدف، نقد رسانه شیعه نیست، بلکه معرفی آن است که اگر مجالی شد تورقی در آن بنمائید.
در این جا خواندن چند جمله برگزیده از کتاب خالی از لطف نیست:رسانه شیعه
* صبغه ی سیاسی این هیئت ها ( هیات رزمندگان ) آن قدر غلیظ شده است که به مرزبندی براساس جناح بندی های داخل نظام سیاسی هم منجر شده است. به عنوان مثال در شهر اصفهان، 2 هیات مذهبی مستقل از هم با نام مشترک « هیئت رزمندگان اسلام » فعالیت می کنند. اولی که با نام فرعی « متوسلین به اهل بیت » شناخته می شود، رزمندگان و انقلابیان با گرایش به جناح چپ اند و دیگری با نام فرعی« متوسلین به حضرت زهرا » مخاطبانی از رزمندگان و انقلابیان مایل به جناح راست دارد. صفحه 223.

* تقریبا در حوالی همین ایام، شایعه ی دیگری هم در مجامع هیاتی قوت گرفت: نریمان یک نوحه خوانده است که در آن می گوید: « از دور صدای کشتی می شنوم. » و پس از آن، می خواند: « کاپیتان حسین ! » و سینه زنان حاضر در مجلس هم پاسخ می دهند: « پارو بزن ! » صفحه 240.

* به عنوان مثال، اعضای هیات « کلاب الحسین » نشانه ای تمایزبخش که نسبت به هیات های دیگر دارند این است که همه ی اعضا در انگشت سبابه، انگشتری با نگین مربع درشت و به رنگ سیاه دارند که برروی آن، عبارت انا کلب الحسین ( من سگ حسینم ) حک شده است. صفحه 465 .

« رسانه ی شیعه » را شرکت چاپ و نشر بین الملل در 2500 نسخه چاپ و به بازار کتاب عرضه نموده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:45  توسط سجاد ستوده   | 


نانوا هم جوش شیرین می زند
بیچاره فرهاد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:19  توسط سجاد ستوده   | 

به نام حضرت دوست.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجّل فرجهم
مهربان من!
 عرض تقصير به درگاهت آورده ام. اينك با دستاني خالي و صورتي سياه برخواسته از گرد جهالت و شرمسار از آنچه كه بايد باشم و نيستم، و از آنچه كه نبايد باشم و هستم، در پيشگاه با عظمت تو ايستاده ام.
در پيشگاه با عظمت تو سروركائنات، تو پيشواي خوبي و خوبي ها، تو امام مهرباني ها و تو رسول مهر و محبت، و چه بي مقدارم در برابر عظمت تو، كه در اين بي مقداري محض، نيز بي ارزش تر از هر ذره اي ام، اما اينك دل خوشم به اوج مهرباني و لطف تو و مگر نه آنكه در پيشگاه عظمت اقيانوس كرامت، شايسته آن است كه بي تكلف تر از هر وقتي خويشتن خويش را در دامان مهر و كرامتش، غوطه ور سازيم. 
مي دانم، همه را مي دانم. مي دانم كه تو رسول اخلاق بودي و من فاصله ام با بهشت اخلاق فرسنگ هاست. مي دانم تو پيامبر خوبي ها بودي و من كجا و خوبي كجا!
مي دانم، آمده بودي تا من و امثال من اينگونه كه هستيم، نباشيم. مي دانم آمدي تا از ميان مزبله هاي عفن و لجن زارهاي بدبوي جهالت و تغافل، دري به سوي آبي بيكران آرزوها بگشايي و ما را از اين مرداب دنائت نجات بخشي، اما امروزه من، به سان سبزه لجن زار، غوطه ور اين مرداب پستي و دنائتم.

يا رسول الله  مي دانم، آمدي با پيامي سرشار از  مهر و محبت، پيام دوست داشتن و لطف كردن، آئين دوست داشتن و مهر ورزيدن، اصلا تو رسول عشق بودي و هستي و واي بر امروز من كه هوس را به جاي عشق راهنماي خود كرده ام و واي از اين كوره راه كه در آن ره مي سپارم و واي بر من از تيرگي اين مسير جهالت!
ببخش! مرا ببخش! اي مهربان دل من! اي عطوفت محض! اي كرامت تمام و اي لطف سرشار! اي نازنين دل من! اي خوب، اي ماه، اي خورشيد، اي اقيانوس، اي كهكشان و اي آرزوي سپيده دمان من!
مرا ببخش! كه بر جبين تو عرق شرم مي نشانم، و ننگي ام بر تو در ميان امتت! مرا ببخش اي رسول مهرباني كه جام مهر تو را چشيده  و پيمانه به ضرب جهالت شكسته ام!  بگذر از من كه تو خورشيدي و من كمتر از ذره ام و راستي كه خورشيد را بود و نبود ذره اي چه بيفزايد و يا چه بكاهد؟! و اين ذره است كه در اوج بي مقداري خود، محتاج گوشه اي از اشعه زندگي بخش خورشيد است و اينك اين منم، ذره اي بي مقدار تر از مقدار، از ميان پيروان تو، از جمع امت تو، نيازمند تر از هر وقتي به اشعه گوشه نگاهت، به مهر و محبتت، به لطف و كرامتت و مگر نه اينكه هميشه و همه وقت شناور درياي لطف توايم!
مرا ببخش، تو را به عطوفتت، تو را به بازي مهربانانه ات با كودكان مدينه، تو را به لبخندي كه هميشه بر گوشه لبانت، خورشيد چهره ات را ديدني تر از هر وقتي مي كرد، تو را به گوشه جگر و پاره دلت، ببخش!
مي دانم، تو مي خواستي من، اينجا نباشم، اما نشد. تو مي خواستي كه من اينگونه نباشم، اما نشد. شرمسارم. دل شكسته ام. و خود از حال زارم شكايت دارم و كدامين شانه است كه شكوه ام را به محبتي پذيرا باشد و لطافت كدامين دستان است، كه اشك ديدگانم را فرو بنشاند.
نگار من! نازنين مكتب نرفته ام! ساقي من! تشنه ام امشب، تشنه تر از هر وقتي! به جرعه اي ميهمانم كن كه تشنه و تشنه ام. آخر من ...
اين دردهاي ناگفته را بگذارم براي دلم كه تو همه را ناگفته و نا ننوشته مي داني!
محتاجم! محتاج گوشه نگاه عفو و بخششت!!  یا رسول الله !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:3  توسط سجاد ستوده   |