تبليغاتX
باران عدل
روز عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است. امام علی (علیه السلام)

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

 

اين روزها گرفتاري ها و سر شلوغي ها و البته دل مشغولي ها زياد بودند كه هنوز هم زيادند. مدتي است كه ننوشته ام. تو پست قبلي يكي از دوستان قبلي متن و نظري نوشته كه جالبه. دوست خوبم منتظرهم جوابي به ايشون داده. اجازه بديد اول متن نظرات اين دو عزيزرو براتون بنويسم تا بعد:

 

* نويسنده: نیما مرادی یا به قول خودت بچه سوسول دوست(داشتني)

سلام جناب ستوده

می بینم که هنوز تو این وادی ها سیر می کنی پسر. اقا خسته نشدی این قدر از دین و این حرفهای بی خودی که هیچ دردی از هیچ کجای مردم حل نمی کنه زدی. گذشت اون وقت ها که باخیال پردازی های امثال تو و تو قالب دین و چه می دونم خدا و این حرفها می شد سر دیگران رو کلاه گذاشتو ...

اصلا مگه خودت بزرگترین ضربه زندگیتو از یکی از همین به اصطلاح حزب اللهی هایی که از نوک پا تا فرق سر حزب اللهی هستند نخوردی . یادت رفت دوران دانشجویی ترم دوم .کارت دیگه مونده بود که به زندان بکشه . فقط سر رفاقت با یکی از این نمایندگان خدا روی زمین . اخرش چی شد . همه چی سر تو خراب شد و ما بقی هم این وسط فقط استفاده شون بردند و حال کردند. همون طرف رو هم نمودنم خبرش رو داری یانه. از سادگیته پسر . اون وقت ها هم همینطور ساده و صمیمی بودی . تقصیر خودت نیستو یاد نگرفتی دروغ بگی.ولی همین هایی که مثل تو دم از این چیزهایی که ندیده قبولشون دارید مثل اب خوردن دروغ می گن. اون هم سر چی . خنده داری . هنوز هم خنگی. خاک تو سرت.

بعد مدتها فکر کردم ادم شدی اما نه تو حقت همینه. واقعا خاک بر سرت.

 

* منتظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقا سجاد برادر محترم

ممنونم که به وبلاگ بنده حقیر سر زدین اومدم دیدم این دوستتون این طوری گفتن یکم سرش بحث کنیم .منم خودم مذهبی یا به قول دوست شما حزب اللهی ام اما خودم هم از این حزب الهیها خیلی بدی دیدم خیلی اما این رو باید دونست و همیشه به خاطر داشت که همه جا و همه جا هم خوب هست و هم بد بدیها زودتر دیده میشن چون حسابی به قلب آدم ضربه میزنن و خوبیها نه نمیدونم این موقع شب زیاد چیزی به ذهنم نمیرسه که تایپ کنم

اول خیلی تو ذهنم بود اما حالا ............

ضمنا ایشون اگر دوسته احترام دوستی رو اصلا نگه نداشته

با اجازتون

از قدیم گفتن : کسی رو نفرین نکن و براش دعای بد نکن چون به خودت بر میگرده و روایت داریم که میفرمایند : کسی را ملامت نمیکنی مگر اینکه روز ی خودت به همان عیب و یا بدتر از آن دچار میشوی .همیشه میگیم خدا بزرگه و جای حق نشسته. یعنی حق همه رو که در حقشون ظلم شده میگیره

التماس دعا یا حق

 

* قبل از آنكه وارد بحث اصلي بشم بايد همينجا بگم كه اين نوشته شايد يه شروع دوباره باشه هم براي من و هم براي نيما. خدا خودش هوامون رو داشته باشه كه اگه هوادارمون نباشه اين " شيطان" بدجوري خشتكمون رو مي كشه رو سرمون ( به قول رضا اميرخاني تو منِ او) يا به قول ابراهيم نبوي خشتكمون رو بادبان مي كنه!!! به هر حال خدا جون! آره، آره!

و بعدش : نيماي عزيز! خيلي خوشحال شدم كه بعد مدتها يه ردي ازت ديدم. كجايي پسر!؟ پارسال دوست..............

هنوزم كه هنوزه همون نيمايي. اصلا دقيق مي تونم قيافه تو هنگامي كه داشتي نظر اول رو مي نوشتي تو ذهنم تجسم كنم.

نيما مرادي يا به قول خودم بچه سوسول دوست داشتني، با موهاي بلند ژولي پولي و البته اونقدر چرب كه از هر تارش انگار قطره قطره ژل مي چكه با خط ريش هاي بلند و تي شرت هاي گله گشاد كه يه كس ديگه، هم هيكل خودت توشون جا مي شه با شلوار بگ رنگ و وارنگ و البته با يه دل صاف و صميمي!

از خدا گفتي نيما، همون خدايي كه بحث بر سر اون باعث آشنايي و دوستي مون شد و چه بي انصافانه به اين بهانه قشنگ دوستي تاخته اي. از كدوم خدا ناليدي، خدايي كه واسه بعضي ها دست مايه نان شب و ملعبه كاسبيه يا از اون خدايي كه  يادش به گفته خودت آدمي رو اونقدر سبك مي كنه كه آدم ناخودآگاه مي تونه پر بگيره و پرواز كنه!

يادته نيما؟! همون شبي كه چهار تايي، من و تو و مجيد و حجت، زده بوديم تو دل جنگل. اونقدر رفته بوديم بالا كه از بالاي  مه و از وراي درخت هاي جنگل، مرقد امام زاده ابراهيم ، قشنگ تر و رويايي تر شده بود.

اواسط ارديبهشت بود. حجت و مجيد تو چادر خوابيده بودند، اما من و تو تا بعد اذان صبح كنار هم حرف مي زديم. جفتمون خوابمون مي اومد اما هيچ كدوم دوست نداشتيم بحث رو تموم كنيم. همون شب تو دل جنگل همين حرف رو بهم زدي و البته فردايي اش بهم گفتي كه سجاد، ديشب قشنگ ترين نماز صبح عمرمو خوندم. يادته؟!

و اما نيما، تو هنوز همون نيمايي؟! يادمه يه تقويم جيبي خريده بودي كه آخرش مناجات اميرالمومنين داشت: اللهم اني اسئلك الامان... . و تو اين قدر اين مناجات رو دوست داشتي كه با مداد، ريز، زير هر جمله معني شو نوشته بودي. و البته اين رو هم يادمه كه گاها مي رفتيم تپه شهداء و دو تايي اين مناجاتو مي خونديم و بذار براي اولين بار بگم، بعضي وقتها تو سرمو تو بغلت مي گرفتي و گاها هم من. راستش وقتي بغلت مي كردم اونقدر ناز اشك مي ريختي كه ناخودآگاه اشكاتو تبرك مي كردم و مي ماليدم به چشم هاي خشك و سياهم.

و اما تو نيما! همون نيما، همون بچه سوسول دوست داشتني، اينجور حرف مي زني؟!

اين روزگار چه بازي هايي كه نداره! يهو گم و گور شدي. درستو از همه زودتر تموم كردي و البته يه 5/1 سالي هم از ما جلوتر بودي. اما ديگه پيدات نشد. مي دونم كه قضيه،  قضيه اون دختره نبود. بچه ها مي گفتن رفتي شيراز واسه كار بابات. الان هم نمي دونم كجايي يا چه مي كني و البته نمي دونم كه چي شد كه اينطور حرف مي زني؟!

اما بذار يه چيز ديگه رو هم يادت بيارم. يادته همش آه مي كشيدي و مي گفتي هي خدا جون! و من فوري مي گفتم: با كدوم خدايي؟! و تو سر كج مي كردي و مي گفتي: با خداي شبنم صبح گاهي! يادته نيما؟! و اما الان مي بينم كه تو خداي شبنم صبح گاهي رو، خداي خنده هاي زيبا و گريه هاي لطيف رو هم كاسه كردي با خداي نان، با خداي ريا، با خداي فيلم بازي كردن هاي يه عده بازيگر كه از زندگي فقط تئاتر اومدنو و فيلم بازي كردنشو بلدند. آره نيما! تو اين كار رو كردي. ولي داداش اين رسمش نيست!

خداي بعضي ها ـ همون آدم هايي كه تو بهشون اشاره كردي ـ اصلا خدا نيست. فكر شو بكن، مگه ميشه خداي شبنم صبح گاهي تو، خداي رياي يه كس ديگه باشه؟! نه عزيز دل، خداي بعضي ها همون حضرت شيطونه كه البته شده خداي اونها و البته تر خشتك شونو بادبون كرده! مي فهمي كه عزيز!

نيما! اون بنده خدايي رو كه همش بهمون مي گفت: يواش، آروم تر، آروم تر، يادته؟!

نيما جان! يه خورده يواش تر، آروم تر!!

و اما در مورد اون قضيه كه بهش اشاره كردي. هميشه سعي كردم طرف حق رو بگيرم و البته تلاشم اين بوده كه هيچ وقت حق رو قرباني مصلحت نكنم. الان هم ذره اي پشيمون نيستم. جواب شما رو هم منتظر داده:

" هميشه مي گم خدا بزرگه و جاي حق نشسته. يعني حق همه رو كه در حقشون ظلم شده مي گيره"

نگران نباش نيما جان!!

 

***

و اما كلام آخر! من از تو شماره اي ندارم. بي وفا! يه زنگي بزن. به كسي نگو اما حقيقتش دلم برات خيلي  تنگ شده. خوشحال مي شم ببينمت يا لااقل صدا بشنوم.

منتظرم.

 

***

 

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين
الهم
ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

 

سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليه رو خدمت همه دوستان تسليت عرض مي كنم

لقب معصومه را امام رضا (علیه السلام) به خواهر خود عطا فرمود . آن حضرت در روايتي فرمود : « مَنْ زارَ مَعْصومِه بِقم كَمَن زارَني » « هركس در قم معصومه(س) را زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت نموده است .اين لقب كه از سوي امام معصوم به اين بانوي بزرگوار داده شده ، گوياي جايگاه والاي ايشان است . در روايتي ديگر ، امام رضا ( ع) مي فرمايند : « هركس نتواند به زيارت من بيايد ، برادرم را در ري ، يا خواهرم را در قم زيارت كند ، همان ثواب زيارت مرا در مي يابد . »

 

امام صادق (عليه السلام ) سالها قبل از آنكه حضرت فاطمه معصومه به دنيا آيد ، مي فرمايد : « آگاه باشيد كه براي خداوند حرمي است وآن مكه است ، براي پيامبر خـدا نيز حرمي است و آن مدينـه است و براي امير المؤمنان حرمي است و آن كوفـه است ، آگاه باشيد كه حرم من و فرزندان بعد از من ، قم است …آگاه باشيد كه براي بهشت هشت در است كه سه تاي آن به سمت قم است . در قم بانويي از فرزندان من جان مي دهد كه اسمش فاطمه دختر موسي است ، به شفاعت وي همه پيروانم وارد بهشت مي شوند

« شيخ صدوق به سند صحيح از سعد بن سعد روايت كـرده كه : از حضـرت امـام  رضا ( عليه السلام ) سؤال نمود از فاطمه بنت موسي بن جعفر ( عليهم السلام ) فرمود: هركه اورا زيارت كند از براي اوست بهشت وبه سند معتبر ديگر از فرزند آن حضرت امام محمد تقي( عليه السلام) منقول است : هر كه عمه مرا در قم زيارت كند ، پس از براي اوست بهشت .

علامه مجلسي (عليه الرحمه ) از بعضي از كتب زيارت نقل كرده است كه علي ابن ابراهيم از پدرش ، از امام رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود : اي سعد نزد شما قبري هست از ما ، سعد گفت : گفتم ،فداي تو شوم ، قبر فاطمه دختر امام موسي (عليهما السلام ) را مي فرمايي . فرمود : بلي مَن زارَها عارِفاً بِحَقّها فَلَه الْجَنَّه  هركه اورا زيارت كند وحق او را بشناسد از براي اوست بهشت».

 

***

لینکدونی:

پايگاه اطلاع رساني آستانه مقدس حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)

سايت انديشه قم

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:19  توسط سجاد ستوده   | 

 بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم . 

نمی دانم به که باید سلام کرد
که همه ی سلامها
محکومند
نمی دانم به که باید یاد داد
که سلام
یعنی آشنایی
یعنی آهای فلانی
اینجا کسی هست
پشت در ، پشت پنجره ...
منتظر
پشت قلبت ...ت
در را واکن.
اصلاً نمی خواهم بدانم
سلام یعنی چه ؟
وقتی خدا حافظ
پایانش است .
نه نمی خواهم
سلام را
که
سلام درد دارد
سلام تنهائی دارد
سلام در به دری دارد
سلام غم دارد
            دارد
         دارد
      دارد
باورکن دارد
وقتی که می بینی
رو به رویت ایستاده!
سر تکان می دهی
سلام ، سلام!
منم!
همان که دوستت دارد
                     دارد
                  دارد
               دارد
و سر تکان می دهد
سلام !
و وقتی که سلام تمام می شود
تو میخواهی دنیا هم تمام شود
                              شود
                         شود
                    شود
که او می گوید
خداحافظ
به همین راحتی
به همین را ح تی ....
اصلاً چه معنی دارد ؟
که سلام کنیم
به که باید سلام کنیم ؟
به او که می رود ؟؟؟
که خواست نماند؟؟؟
یا او که می آید؟؟؟؟
و بعد
می رود !
سلام دل گرفتن دارد
سلام دل تنگی دارد
سلام جدائی دارد
سلام درد  دارد
            دارد
          دارد
        دارد......

تازه نهار خورده بوديم، آن هم چه نهاري(!!!!) ، من بودم و محسن! پلاس ميز و صندلي شده بودم كه شعر بالا را برايم خواند. محسن را مي گويم. به دل نشست آن هم بعد از كلي سر و كله زدن با اين پرونده هاي بي خودي كه انگار قرار است هيچ كدامشان هيچ وقت به سرانجام نرسند.
شعر به دلم نشست و البته لختي هم به فكرم واداشت. گذاشتم تا هم شما بخوانيدش و من هم بعدتر كمي رويش بيشتر بينديشم!

***

 

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 16:26  توسط سجاد ستوده   | 

 بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم . 

 

دوازدهم ارديبهشت سال روز شهادت انديشمندي است كه بي شك بسياري از فكري و عملي نظام بر انديشه هاي او بنا نهاده شده است. استاد مرتضي مطهري.

بد نديدم در روزهايي كه به ياد او نام هفته معلم بر خود گرفته نگاه كوتاهي داشته باشم به گوشه هايي از سيره رفتاري ايشان در طول دوران حياتش. باشد كه راه گشا و مفيد باشد:

 

استاد مطهري از همان اوان جواني به موازات وارد شدن در عرصه علمي از خودسازي و حيات معنوي خود غافل نشد ، بلكه توأمان در اين دو عرصه با موفقيت گام برداشت .

رهبر معظم انقلاب درباره ي استاد شهيد مطهري فرموده اند :

« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت ، تسويه ، تزكيه اخلاق و روح بود . بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ، ايشان را موفق كرده بود . و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري واقعاـ فصل بسيار شور انگيزي را مطرح مي كند و از اين لطفي كه خداوند در حق استاد مطهري كرده بود ، غبطه مي خورم .

(حاصل عمر ، يازدهمين سالگرد شهيد مطهري ، ص 62-63)

استاد مطهري همواره با وضو در كلاس درس دانشگاه و حوزه حضور مي يافت و حضورش آن چنان روحانيتي به مجلس مي بخشيد كه شنونده با تمام وجود معنويت و قداست آن را درمي يافت و به نسبت آمادگي هايش در جذبه هاي الهي آن مستغرق مي گرديد . شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه دانشگاه به منزله مسجد است ، سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد ، ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت ، بدون وضو وارد كلاس درس نمي شوم . »  

(مطهر انديشه ها ، ج 1 ، ص 28)  

- اخلاص

اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار آدمي از تظاهر و ريا ، اكسير نابي است كه عبادت را قابل عرضه در پيشگاه الهي مي كند و عمل بدون اخلاص چون خانه بر ماسه بنا كردن است . ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:11  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

 

آمده بودی که بهشت باشی عزیز

و توی نگاهت دو تا سیب بود که حوّایت را هوایی می کرد

نچیده می رانیم

ناخدا!!!، زمین من کجاست؟

 

***

 

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:10  توسط سجاد ستوده   |