تبليغاتX
باران عدل
روز عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است. امام علی (علیه السلام)

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .    

 

1- دیشب مصطفی تماس گرفت. با یه صدای غمباری گفت: آقا سجاد بالاخره خودمو پیدا کردم. گفتم بر چه اساسی این حرف رو می زنی!؟ گفت: روز ولادت امام زمان بود ...

و از دیشب تا حالا همچنان به اتفاقی که برای مصطفی افتاده فکر می کنم. آخرش بهم گفت که من دیگه اون مصطفی گمشده قبلی نیستم ، من خودمو پیدا کردم.

و هنوز می اندیشم به نوجوانان و جوانان معصومی که در کنارم هستند و خیلی زود به پرواز در می آیند و اما من... هنوز که هنوز بالی برای پرواز ندارم!

خدایا! مگر هر بالی که شکست دیگر نباید امید به پرواز داشته باشد! مگر هر که زمین خورد و خاکی شد، دیگر نباید به رنگ خوش آسمان بیندیشد؟! مگر هر آنکه لباس لطیف معصومیت خویش را پر از وصله های توبه نمود، دیگر نباید دل به حریر آرزو ببندد؟! خدایا...

 

2- پریروز بعد مدتها رفته بودم رشت! بارون که چه عرض کنم، سیل بارید . تقریبا تا بالای زانو تو آب بودم . از پیچ سعدی تا خود پل عراق یک جورایی شنا کردم . اون هم چه شنایی! جاتون خالی!

تو یکی از خیابونها که حجم آبی گرفتگی نسبت به جاهای دیگه بیشتر بود، دیدم که گوشه خیابون چند تا از کارگرهای شهرداری ایستاده اند و می خندند. گفتم چرا می خندید؟ گفتند حالا که آب همه جا رو گرفته ما رو فرستادند تا سوراخ عبور آب رو باز کنیم . اما سوراخی معلوم نیست! دیدم که واقعا هم خنده داره! یه جورایی از مهلکه در رفتم!

اما یه نکته! بارون یه بار دیگه یه چیز رو بهم یادآوری کرد. بهم گفت که زندگی با همه پیچ و خم ها و با همه غم و غصه هاش هنوز هم زیباست...

بارونو دوست دارم هنوز     چون تو رویادم میاره    ...

 

3- امروز بهم گفت: از تو اصلا چنین انتظاری نداشتیم، پسـر!

 حق با اون بود.

 

4- علی پورشعبانی الان مدینه است. خوش به حالش! کاش یادی از من هم بکنه!

 

5- ماه شعبان هم گذشت. به همین سادگی! ماه رمضان هم خواهد گذشت، خیلی راحت ترو ساده تراز این!

 

6- بذار از ابر سنگین نگاهم     بازم بارون دلتنگی بباره

 

7- و باز به مصطفی می اندیشم و به حس و حال توصیف ناشدنی اش و به اوج پروازش!

 

8- تمام شماره های دلم مال شماست آقا! یا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)

 

***

 

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:9  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .    

 

 چند وقتی بود که کمتر به سایت های خبری سر می زدم. چند روز پیش تو یه وبگردی بین این سایت ها خبر جالبی جلب توجه می کرد که خواندنش مرا برد به دورتر ها . یاد اتفاقی در سالهای پیش و ...

متن را بخوانید . به نظرم که جالب و زیباست.

 

 روایت اول:

مدت قابل توجهي،‌ همساية خانوادة‌ عروس بوديم و به همين دليل رابطه دوستي صميمي بين ما و خانواده آنها برقرار شده بود. شايد به همين خاطر بود كه كارت دعوت عروسي دخترشان را براي ما هم فرستادند. وقتي كارت را ديديم خيلي خوشحال شديم و در عين حال برانگيخته. كارت دعوت خيلي ساده بود. شايد ساده ترين كارت عروسي كه تا به حال ديده بودم.

زمان مراسم، 5شنبه،‌ دوازدهم مرداد قيد شده بود. چون هر 4 نفرمان دعوت داشتيم طوري برنامه‌ريزي كرديم كه بتوانيم آن شب به‌موقع خودمان را به مراسم برسانيم.

تلفن زنگ زد. چند روز مانده بوده به مراسم؛ اما از طرف خانوادة عروس به ما گفتند، مراسم سه روز عقب افتاده و به يكشنبه، 15 مرداد موكول شده است. اول كمي تعجب كردم، اما وقتي علتش را جويا شدم؛ گفتند «براي پدر عروس، سفر فوري پيش آمده و گفته است كه من نمي‌توانم در عروسي دخترم حضور داشته باشم. اما خانوادة داماد لطف كردند و با تلاش فراوان توانستند مراسم را به روز يكشنبه موكول نمايند».

يكشنبه شب مطابق آدرسي كه در كارت بود مسير را طي كرديم تا به سالن رسيديم. سالن برايم آشنا بود، منشي يكي از دوستان صميمي من هم در همين سالن، عروسي دخترش را برگزار كرد.

امشب كه با كنجكاوي به سالن آمده بودم متوجه موضوعي شدم كه شايد آن شب متوجه نشده بودم و آن سادگي غيرمعمول سالن بود. امري كه لااقل امشب انتظار آن را نداشتم.

روي هر ميز 4 رقم ميوة معمولي و تنها يكي رقم شيريني گل محمدي (دانماركي سابق) قرار داشت.

از آقايان در محوطه و از خانمها در سالن پذيرايي مي‌شد. وقتي ما به مراسم رسيديم؛ آقاي دكتر مانند بقية افراد روي يكي از ميزهاي پذيرايي در محوطه نشسته بود و با بقيه صحبت مي‌كرد.

چشمانم را چرخاندم تا ببينم؛ بزرگان و مسئولين و وزرا و ... كجاي محوطه نشسته اند. اما جز دو يا سه نفر، چهرة هيچ‌يك از ميهمانان برايم آشنا نبود. از اطرافيان كه پرسيدم، گفتند آقاي دكتر تنها اقوام و چند خانواده از همسايه ها را دعوت كرده است. بعدا متوجه شدم از ميان آن چند چهره‌اي كه مشهور بودند و در صفحة ‌تلويزيون آنها را ديده بودم، يكي از طرف خانواده داماد دعوت شده است و دو نفر ديگر هم پس از مسئوليت جديد آقاي دكتر، همساية آنها شده و مانند ما به خاطر همسايه بودن دعوت شده‌اند.

نوبت شام كه رسيد؛ سرميزها براي هر نفر يك پرس غذا گذاشتند، با شيشه نوشابه و يك ظرف كوچك سالاد كاهو، همين!...

مراسم تمام شد. نگاهم به دكتر دوخته شده بود که يك گوشه ايستاده بود و از تك‌تك افراد اعم از بچه و بزرگ تشكر مي‌كرد. برخي هم كنار دكتر مي‌ايستادند، تا دوستانشان با دوربين عكاسي و فيلمبرداري و موبايل و ... از آنها عكس يادگاري بگيرند.

در اين ميان يك اتفاق جالب آن بود كه آشپزهاي سالن هم با همان لباس آمدند تا با دكتر دست بدهند و روبوسی کنند. از همان فاصله از چهرة آنها مي‌شد فهميد كه دكتر خيلي آنها را تحويل گرفته است. آخر سرهم ايستادند و با دكتر عكس يادگاري گرفتند. ما هم رفتيم و از آقاي دكتر خداحافظي كرديم و ايشان هم از آمدن ما تشكر ...

در راه بازگشت به منزل، با خانواده دربارة مراسم صحبت مي‌كرديم. همه،‌ شگفت زده بودند اما اين‌بار نه از رنگ و لعابهاي غذا و دسر و ميوه و پذيرايي. از رنگ خدايي عروسي. عروسي دختر رئيس جمهور ايران. عروسي دختر دكتر محمود احمدي نژاد.

 

روایت دوم:

چند سال پیش را به یاد می آورم . خبر عروسی فرزند معاون پارلمانی رئیس جمهور سابق که البته ید طولانی در بلاگ نویسی داشت، سر و صدای زیادی کرده بود. خرج 23 میلیونی مراسم عروسی و پرتره ای از عروس داماد تنها به قیمت ناقابل 800 هزار تومان آن هم در آن سالها!

 

و روایت همیشگی این روزها:

دوستش دارم، با همه انتقادات و سوالاتی که نسبت به برخی از رفتارهای دولتش دارم، باز هم دوستش دارم . و دوستش خواهم داشت تا هر وقت که اینگونه باشد و اینگونه زندگی و این طور رفتار نماید.

 

 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:25  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .    

 

امشب شب ميلاد امام زمانه! از تو يه كافي نت مقابل حرم مطهر علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) مي نويسم. اگه لايق باشم نايب الزياره همه دوستان به ويه بر و بچه هاي محبّين الرّضا يي ها و بر و بچه هي خوب سايتي كه به تازگي باهاشون اشنا شدم هستم.

 

الا اي يوسف زهرا به سرها سري مولا

هزاران يوسف اگر باشند تو چيز ديگري مولا

 

 

 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 22:21  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .    

 

1-                   نمی دونم ماه رو تو این شب ها دیدید یا نه؟ خودمونیما ماه شعبان هم تموم شد...

 

2-          دیشب و امروز دوبار از کوره در رفتم. خسته شدم از دست خودم. نمی دونم چرا عادت کردم از یه سوراخ هزار بار گزیده شم . آقا اینها رو ولش کن. کوتاه بیا!

 

3-          نزدیکای ایام جشن ولادت آقا امام زمانه! اما اینجا بعضی ها امام زمان رو کردن بهانه و خوب دارند از خجالت همدیگه در میان. والله امام زمان راضی نیست. به خدا راضی نیست. این موضوع  از کوره در رفتن بند قبل هم یه خورده واسه همین قضیه است. فعلا که خدا رو شکر قرار نیست ایام ولادت اینجا باشم البته شرط اینه که آقام عنایت کنه! بگذریم...

 

4-         خدا چی کار که تو بعضی از خلقت هاش نمی کنه! چی کار کردی خدا! قربون خوشکلی خودتو و زیبا آفرینی ات. الله جمیل و یحب الجمال!

 

5-                   فطرت زیبایی دوستی آدم واسه چیه؟ شاید برای خداشناسی! شاید!

 

6-          شنیدم که امروز حاجی مهدوی به عنوان رئیس سازمان ملی جوان  تو گیلان معرفی شد. بابا ای ول استاندار! بالاخره بعد از یه سال خون دل خوردن یه انتصاب دلخواه ما صورت گرفت . خسته نباشی سردار. این هم یه متن از حاجی مهدوی البته همراه با عکسش: کلیک کنید.

 

7-                   چند روزی شاید نباشم . راهیم تا جایی. البته اگه کافی نت به طورم خورد حتما می نویسم . دعام کنید که سخت محتاجم.

 

8-                   هشتمی هم که مثل همه شماره های دلم مال آقامونه: یا علی ابن موسی الرضا المرتضی  

 

9-         کاش صاحب آن چشمان آسمانی رنگ همسنگرما می شد. همسنگرمان می شد و دوش به دوشمان می جنگید، کاش. خدایا چشم به راه لطف توام! بچه ها تنهان! از این همسنگرها خیلی می تونند کمک حالمون باشند . خدایا واسه دل من هم که شده یا علی !

 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:54  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
    

اولا:
من آن چه كه لازم است به طور نصيحت به آقاي رئيس جمهور و به همه دست اندركاران جمهوري اسلامي از لشكري و كشوري عرض كنم اين است كه آنچه كه به سر انسان مي آيد از خيرو شر، از خود آدم است . آنچه كه انسان را به مراتب عالي انسانيت مي رساند، كوشش خود انسان است و آنچه كه انسان را به تباهي در دنيا و آخرت مي كشد، خود انسان و عمل خود انسان است . (1)

دوما:
يكي از بستگانش كه دوست ايام نوجواني و جواني ايشان بوده نقل مي كند كه روزگاري وقتي در حين رسيدن به جواني بوديم، ايشان به من گفت بيا برويم خدمت حضرت آيت الله خوانساري، من بدهي ام را تسويه كنم. رفتيم خدمتشان و آقاي رجايي به معظم له گفت من در نوجواني دوره گردي مي كردم و يكي از وسايلي را كه مي فروختم قرقره نخ بود، بعضي وقت ها كه اين قرقره ها خاك مي گرفت من مقداري از نخ روي قرقره را مي كندمو دور مي انداختم كه نو بشود، حالا مي خواهم تكليف اين قصه را روشن كنيد ... كه حضرت ايت الله مبلغي را به عنوان رد مظالم مشخص كرد و ‌‌‌[ شهيد رجايي] پرداخت . (2)

سوما:
امروز بايد همانطوري كه در سابق به رئيس جمهور سابق(بني صدر)بعضي مطالب را تذكر دادم، به آقاي رجايي هم تذكراتي بدهم كه قضيه مقام و رياست هرچه باشد، وقتي كه نظر انسان يك نظر محدود دنيايي باشد، اين مقامات، انسان را از خودش بي خود مي كند،اين ها را مقام مي داند . ... ما اگر بندگي خدا را بپذيريم و دلمان منور بشود به نور بندگي خدا وعبوديت، اين امر ناچيزي كه به حساب در عالم نمي آيد، در ما تاثير نبايد بكند. شما(شهيد محمد علي رجايي) ديروز نخست وزير بوديد و پريروز وزير بوديدو قبل از او معلم بوديدو قبل از او هم يك شاگردي بوديدو بعد از اين هم معلوم نيست كي از اينجا برويد. ممكن است خداي نخواسته همين حالا كه بيرون رفتيد و يا همين حالا يك بمبي اينجا باز منفجر بشود و فاتحه همه را بخواند. وقتي مطلب اين است، چرا بايد انسان قبل از رياست جمهورو بعدش فرق بكند؟ مگر رياست جمهور چي هست؟ (3)

چهار:
متن زير مربوط به خبري با طبقه بندي حفاظتي محرمانه مي باشد كه در تاريخ 6/5/59 از امور اجتماعي پليس تهران خطاب به رياست امور اجتماعي ارسال شده است:
« برابر اطلاع، روز 5/6/59 آقاي رجايي نخست وزير گويا با يك موتور سيكلت به منزل يكي از بستگانش واقع در خيابان البرز، جنب مسجد همت آبادي پلاك 28 رفته و بلافاصله مامورين كلانتري 12 اطلاع و سپس ايشان را به مجلس اسكورت مي كنند .» (4)

پنجم :
آنچه امروز از دست امام دريافت داشتم و اميدوارم نيروي جديدي در من به وجود آورد تا به عنوان رئيس جمهور كشور انقلابي و مسلمان ايران در اجراي هرچه بيشتر قانون اساسي، يعني خون بهاي هزاران شهيد و معلول تا آنجا كه توان دارم بكوشم، در مقابل دشمنان اسلام چون كوه،ايستاده تا محو كامل آنان از پاي ننشينم و براي بي خبران از اسلام نمونه اي باشم كه رغبت آنان را به اسلام عزيز جلب كنم و براي مسلمانان خادمي بالشم كه هر روز به اعتبار جهاني و بين المللي آنان بيفزايم .(5)

ششم :
يكي از محافظان حاج آقا [ شهيد رجايي] كه الان سفير است تعريف مي كرد: يك روز با چند تن از معاونان ايشان به سركشي اداره هاي آموزش و پرورش تهران مي رفتيم. ان روز بارندگي شديدي بود . در يك خيابان جوي آب، گير كرده بود و آب باران توي خيابان جمع شده بود. آقاي رجايي گفت ماشين را نگه داريدو بعد پياده شد. استينش را بالا زد و بعد دست در آن آب كثيف و پر از زباله كرد. آشغالها را بيرون آورد و راه آب را باز كرد. وقتي كه دوباره سوار ماشين شد، معاونانش اعتراض كردند و گفتند كه شهر سوپور دارد و اين كار وظيفه شما نبود. جواب داد : مردم به من راي داده اند كه هر كاري را بتوانم برايشان انجام دهم. الان اين كار از دست من بر مي آمد و هيچ كار ديگري را هم از من عقب نينداخت. پس من مي بايست انجام مي دادم و وظيفه هم داشتم. (6)

***
نمونه مهم صداقت آقاي رجايي را مي‌توان در انتخابات رياست‌جمهوري ايشان مثال زد. در زير عكس معروفي كه يك پيرمرد چانه ايشان را گرفته است، از قول آن پيرمرد نوشته بوديم: «من از تو حمايت مي‌كنم، ولي از تو مي‌خواهم اسلام را پياده كني». اين تنها پوستر انتخاباتي او بود. طرح و متن اين پوستر از من بود. من ديدم اگر اين متن را از زبان آن پيرمرد بياورم، خيلي گيرايي دارد، ولي ايشان با متن مخالفت كرد و گفت، اين دروغ است. چون اين پيرمرد در اين ديدار، چيز ديگري به من گفت و مطلبش اين نبود. هرچه ما با اصرار زياد به او گفتيم اين يك كار تبليغي است، ايشان مي‌گفت، نه، چاپ اين عكس به تنهايي و بدون متن، كافي است. اين اواخر ديگر، من بعضي كارهاي تبليغاتي را به او نشان نمي‌دادم، چون مي‌دانستم قطعا با انجام آنها مخالفت خواهد كرد. (7)

***
از نخستين مصوبات دولت آقاي رجايي، اين بود كه وزرا بايد در بدترين اتاق‌هاي مجموعه وزارتي مستقر بشوند. خود ايشان اتاق كوچك منشي‌ها را به عنوان اتاق كار انتخاب كرده بود. در اتاق او، حتي يك مبل ديده نمي‌شد. چند صندلي و يك ميز را در اين محل تنگ قرار داده بودند. اتاق من كه وزير مشاور در امور اجرايي بودم، همراه با كسي كه قائم‌مقام من بود، اتاق كوچكي در طبقه چهارم نخست‌وزيري بود. اينها همه براي آن بود كه مثل سابق، بهترين اتاق‌ها را در اختيار وزرا و معاونان آنان قرار ندهند كه تدريجا خلقيات مسئولان تغيير كرده و اسير پست و مقام شوند. مصوبه ديگر اين بود كه وزرا پيشرو و پسرو نداشته باشند. آخرين مصوبه اين بود كه حقوق هر وزير برابر با متوسط حقوق كارمندان دولت در آن زمان؛ يعني حدود هفت هزار تومان باشد. متأسفانه در زمان شهيد رجايي، برخي از همكاران وزرا، مصوبات مزبور را به درستي رعايت نكردند و پس از شهادت ايشان به تدريج و در زمان نخست‌وزيري برادر ميرحسين موسوي، اين آهنگ بسيار كند شد و پس از او پرشتاب‌تر از ميان بسياري از مسئولان رخت بربست! (8)

هفت :
خدايا! چه بسا نعمت ها كه من لايق آن نبودم و آن نعمت ها را تو به من عطا فرمودي.خدايا! چه بسا ستايش ها كه مردم از من كردند ومن هرگز در خور آن ستايش ها نبودم.
و اينك خود را در مقابل لطف و رحمت تو آنچنان ناچيز قرار داده وآنچنان در اختيار قرار مي دهم كه مبادا لحظه اي مرا به حال خودم وا بگذاري! اي خدا! اي خالق من! مرا درياب و در مقابل لغزشگاه هايي كه در مقابل هركس كه به قدرت رسيده وجود دارد، مرا حفظ كن! (9)

هشت:
آني كه به نظرم خيلي بزرگ است اين است كه آقاي رجايي يك نفر آدمي بود كه، دستفروشي در بازار از قراري كه گفتند، من در مطالعاتي كه در ايشان كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشي اش تا حال رياست جمهور، در روح او تاثيري حاصل نشد. چه بسا اشخاصي هستند كه اگر كدخداي ده بشوند، تغيير مي كنند به واسطه ضعفي كه در نفسشان هست. تحت تاثير آن مقمي كه پيدا مي كنند واقع مي شوند و اشخاصي هستند كه مقام تحت تاثير آنهاست از باب قوت نفسي كه دارند. وآقاي رجايي، آقاي باهنر در عين حالي كه خوب يكي شان رئيس جمهور بود ، يكي شان نخست وزير بود، اين طور نبود كه رياست در آنها تاثير كرده باشد، آنها در رياست تاثير كرده بودند. (10)

آخرش :
يك بار يك نفر از هم محلي هاي ما به اسم حسين آقا كه باربر است، به اعتبار اينكه با شهيد رجايي هم محلي بوده، در باره شهيد رجايي با تلويزيون مصاحبه كرد . از او سوال كرده بودند كه در يك جمله نظر خودتان را در باره شهيد رجايي بگوئيد. گفته بود : همين قدر بگويم كه رفت و ديگر لنگه اش نيامده و نمي آيد . (11)

آخرين خبر :
محمد علي رجايي، رئيس جمهور اسلامي ايران و محمد علي باهنر نخست وزير  امروز ، هشت ارديبهشت 60 ، در انفجار دفتر نخست وزيري به شهادت رسيدند .بنا به گزارش خبرگزاري ها ...

يادشان گرامي و روح و روانشان با ائمه اطهار (عليهم السلام) و اولياءالله محشور باد .

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)


پانوشت :
-----------------------------------------
1- سخنراني حضرت امام خميني (ره) به هنگام تنفيذ حكم رياست جمهوري شهيد رجايي . 11/5/1360 2- كيهان،شنبه 5/6/84
3- سخنراني حضرت امام خميني (ره) به هنگام تنفيذ حكم رياست جمهوري شهيد رجايي . 11/5/1360
4- ماهنامه فكه، سال سوم، شماره 25، شهريور و مهر 1380، صفحه 3
5- متن سخنراني شهيد رجايي به هنگام تنفيذ حكم رياست جمهوري توسط امام خميني (ره). 11/5/60
6- به نقل از حاج رضا فاضلي، آرايشگر شهيد رجايي، دولت عشق، ويژه نامه ستاد بزرگداشت وزيران و 15 هزار شهيد دولت، صفحه 78
7- به نقل از مرحوم كيومرث صابري فومني ، سايت بازتاب: http://baztab.com/news/28211.php
8- به نقل از بهزاد نبوي ، همان
9- متن سخنراني شهيد رجايي به هنگام تنفيذ حكم رياست جمهوري توسط امام خميني (ره). 11/5/60
10- صحيفه نور، جلد بيستم، صفحه 35، 8/6/65


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:29  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

 

ماه زیارتی آقامون هم تموم شد. ماه رجب هم به سر رسید و رفت. تا سال بعد هم کی زنده است و کی مرده !

ماه رجب که از دستمون رفت، کمی به هوش باشیم که ماه شعبان رو دریابیم.

و این هم کلامی از حضرت روح الله ( ره) پیرامون فضیلت ماه شعبان:

 

ماه رمضان، ماه نبوت است و ماه شعبان، ماه امامت. ماه رمضان ليله القدر دارد و ماه شعبان شب نيمه شعبان كه تالي ليله القدر است. ماه رمضان مبارك است براي اينكه ليله القدر دارد و ماه شعبان مبارك است براي اينكه نيمه شعبان دارد. ماه رمضان مبارك است براي اينكه نزول وحي بر او شده است يا به عبارت ديگر معنويت رسول خدا وحي را نازل كرده است و ماه شعبان معظم است براي اينكه ماه ادامه همان معنويات ماه رمضان است. اين ماه مبارك رمضان جلوه ليله القدر است كه تمام حقايق و معاني در او جمع است و ماه شعبان، ماه امامان است كه ادامه همان است. در ماه مبارك رمضان، مقام رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم) به ولايت كلي الهي بالاصاله تمام بركات را در اين جهان بسط داده است و ماه شعبان كه ماه امامان است، به بركت ولايت مطلقه به تبع رسول الله همان معاني را ادامه مي دهد. پس ماه رمضان ماهي است كه تمام پرده ها را دريده است و وارد شده است جبرئيل امين بر رسول خدا و به عبارت ديگر وارد كرده است پيغمبر اكرم جبرئيل امين را در دنيا، و ماه شعبان ماه ولايت است  و همه اين معاني را ادامه مي دهد. ماه رمضان مبارك است كه قرآن بر او وارد شده است و ماه شعبان مبارك است كه ادعيه ائمه عليهم السلام در او وارد شده است. ماه مبارك رمضان كه قرآن را وارد كرده است، قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مايحتاج بشر است و ماه شعبان كه ماه امامان است، ادامه همان حقيقت است و همان معاني در تمام دوره ها. (صحيفه نور، ج 20، ص 82، 25/1/66)

 

***

 

موندم با این سوالات جالب محمد چه کنم. اکثر اوقات سوالاتی داره که واقعا هم  دنبال جوابشونه؟ همین امشب سوالاتش از موضوع  شانیت لباس و تیپ با شخصیت آدمی شروع شد و به سوال و جواب نکیر و منکر تو شب اول قبر ختم شد.  تنوع رو حال می کنید!

 

***

یا رب آن زاهد خود بین که بجز عیب ندید

دود آهیش در آئینه ادراک انداز

 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 3:16  توسط سجاد ستوده   | 

بسم رب الحسین

یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه ...

 

1- شهریور هم از راه رسید.چقدر زیادند کارهایی که قرار بود تو دو ماه گذشته انجام بدم، اما هنوز دست بهشون نزدم.

 

2- دیروز سالگشت بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود. آدمیان در طول قرون و اعصار، هرگاه که از مرحله عقل و عقلانیت خود دورشدند و در دنیای جهل فرو رفته و با فروکاستی عقل به مقام چهارپایی نائل شدند(!) در چنین اوضاع و احوالی است که شاهد ظهور پیامبران الهی و نزول کتاب و حکمت بوده ایم .

و به راستی این روزها، نوع بشر نیاز به بعثتی دوباره و آمدن پیامبر رحمتی ندارد. چه زیادند مرداب های جهل و خرافه!

 

 3-    آدم هایی هنرمندی که خوب بلدند نقش بازی کنند، وقتی    بازیشون نگیره چقدر تابلو می شن. مگه مجبوری نقش بیای پسر! خودت باش یارو، خودت! ( اینو واسه یه بنده خدایی نوشتم که دیگه این روزها کت و شلوار بد جوری تو تنش زار می زنه!!! )

همین !!

 

***

 

...  اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره، والصّرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شرالاخره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:18  توسط سجاد ستوده   |