الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
این ایام که روزهای پایانی ماه مبارک رمضانه، آسمون هم انگار دلش گرفته که هر چند وقت یک بار بغضش می ترکه و اشکاشو به سر ما جاری می کنه! این چند روزه وقت و بی وقت بارون می باره، اون هم چه بارونی که شکل و شمایلشو خیلی وقته که ندیده بودم . شلاقی شروع می کنه و چند دقیقه تندتند میباره و بعد هم قطع می شه و همین چند دقیقه هم کافیه برای شستن همه چیز و همه جا.
چند روز پیش که تو شهر کوچک ما حجم و سرعت ریزش باران که بی نظیر بود . شده بود عینهو تو فیلم ها. از اون بارونهای فیلمی که با ماشین های آتش نشانی می سازند.
امروز هم دوباره همون طور شد . این هم چند تا عکس از بارش رحمت بی بدیل الهی تو شهر ما! (البته اگه عکس ها باز بشه!)

این هم یه عکس دیگه:

دلم که خیلی می خواد، همینطور که بی مهابا می ریم زیر بارون و خیس میشیم، خیسی بارون رحمت و مغفرت الهی رو تو این روزهای پایانی ماه مبارک با تمامت دلمون لمس کنیم.
خدایا می شه خیس خیسهمون کنی!
آهای باران! ببار! تند تر ببار! بیشتر ببار! آره ببار!ببارببارو ببار!
... آهای رفقا! چتر سراغ ندارید.
یا حسین ( علیه السلام)
* به امید اومدن یه سواری که با اومدنش همه غمها رو با خودش می بره، جز یه غمو... یا علی!
دقایق اولیه صبح بیست وچهارمین روز ماه رمضانه! ماه رمضون هم تموم شد! دیشب شب قدر بود. شب قدر سوم، البته تو ماه مبارک! اون هم تموم شد. چقدر که دل به این شب نبسته بودیم، اما اون هم تموم شد
کی میشه که عمر ما هم تموم بشه!؟
دیشب مقدراتمون حتمی شد و من الان تو اولین دقایق روز بیست و چهارم نمیدونم که برای من چی تقدیر شده؟ حج، آره یانه؟! مرگ، آره یا نه؟! درک، آره یا نه؟! فهم، آره یا نه؟! و اصلا نمی دونم که با سجاد دیروزی هیچ فرقی می کنم. بگذریم.
راستی سال نوتون مبارک. از امروز تا شب قدر سال دیگه واسه ما سال جدیده! راستی لباس نوهاتونو پوشیدید؟! کجاها قراره برید؟
یا مقلب القلوب و الابصار...
***
سه شب قدر و به علاوه یکشنبه رو با برو بچه های محبّین بودم. 12 شب تا 4 صبح برنامه شب های قدر داشتند. جالب بود و البته خیلی هم شلوغ و نکته جالب اینکه مراسم پر بود از جوون. اصلا جز دو سه نفر میانسال مابقی همه جوون بودند. آخرین دقایق شب بیست و سوم رو هم با یاد امام رضا (علیه السلام) سپری کردیم. جاتون خالی خوش گذشت. بعضی صحنه ها رو که می دیدم واسه خودشون کلی تفسیر و تحلیل اجتماعی و جامعه شناختی داشتند. کجا بودند بزرگان این علوم که کمی از خودشون نظریه در کنند تا همه عالم و آدم بدونند که با کمی تلاش و توکل و البته با چاشنی خیلی خیلی زیاد توسل می شه همه تئوری ها و نظریه های آقایون و خانم های از ما بهتر رو نقشه بر آب کرد و من تو این چند شب این رو با همه پوست و گوشت و خونم احساس کردم.
چه لذتی داشت هم نشینی با این بر و بچه ها!
و خدایا! تو خوب می دانی که چه می خواهم و تو خود بهتر از خودم بر راز دلم آگاهی! به حق مقربانت و به حق همه چشم هایی که در این شب ها به یاد تو و به یاد علی تو نخوابیدند و به حق همه اشک های مخلصانه ای که در این شب ها به سان مرواریدی درخشان از چشمان عاشقانت بارید، تقدیرات امسالم را جز در راه تو و جز در مسیر کسب معرفت تو و جز در شاه راه خدمت به تو قرار مده!
***
آخر مراسم یکی از بچه ها رو فرستاده بود که میشه کتابچه زیارت اقا امام رضا (علیه السلام) روبردارم . راستش دو دل بودم گفتم اشکال نداره! چند لحظه بعد خودش اومد. چند سالی از من بزرگتره! گفت می تونم امانت برش دارم . نگاه به چشماش کردم ، سرخ اشک بود. گفتم بمونه پیشت.
دم در کفش داری منو دید و گفت: می دنی چرا زیارت نامه رو برداشت. گفتم: نه. گفت: بهم گفت که ده ساله نتونسته بره مشهد و حالا به دلش افتاده که ...
و من قرص و محکم گفتم که: این بار حتما می ره!
یا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)! آقا جان خودت می دونی و دل عاشقات! راستی آقا! دل منم خیلی واسه حرمت تنگ شده آقا! می شه ...
***
کم کم هوا داره روشن میشه و خورشید هم تا چند دقیقه دیگه طلوع می کنه و شب قدر سوم هم تموم میشه و خدایا نمی دانم که در کدامین سو ایستاده ام! و نکند که هنوز ناممان در جمع سعداء ثبت نشده باشد. چشم انتظارم خدا...
یا حسین ( علیه السلام)
*به امید اومدن یه سواری که میاد و با اومدنش همه غمها رو می بره، جز یه غمو. یا علی!
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
گفت: تو اصلا با هیچ کس نمی تونی زندگی کنی! فکر کنم باید بری جنوب لبنان و با چریک های لبنان بگردی، شاید اخلاقت به اونها بخوره!
با تعجب گفتم چرا؟ گفت آخه بعضی وقتها دو دو تا کردن و حساب و کتاب کردن هم بد نیست . اینجوری که گازشو گرفتی و داری می ری که همه ازت بدشون میاد .
تعجم بیشتر شد. گفتم مگه من چی کار کردم؟
گفت: یک کلام: مصلحت! ببین مصلحت چی میگه همون رو انجام بدی! ببین نمی گم حرفهات ناحقه، نه حق هم با توئه ولی می بینی نه ...... حال و حوصله تو داره، نه .... . تازه فلانی هم که رفیقته به اونها که می رسه مثل اونها حرف می زنه، ببین که چقدر بهش احترام می ذارند. تازه زنش هم دادند. چه بخواهیم و چه نخواهیم قدرت دست اونهاست. یک کم هم مصلحت اندیش باش!
کمی عصبانی شدم و با تندی گفتم: راستش من نمی تونیم مثل بعضی ها نمازو پشت امام حسین بخونم و موقع غذاخوردن کنار دست یزید بشینم. تا همین حالا هم به خاطر همین اخلاقم خیلی از موقعیت های خوب رو تو زندگی ام از دست دادم. اما پشیمون نیستم. چون هنوز که هنوزه پای آرمان اصلی زندگیم وایسادم و این رو هم می دونم که زندگیمو هم پای همین آرمان می ذارم.
دیگه چیزی بهش نگفتم.
بعد از ظهر بود. یه سری بهم زد و گفت میای بریم تا جایی؟ با هاش رفتم .
تو داشبورد ماشینش دنبال یه نوار می گشتم که چشمم به یه نوار از "دکتر شریعتی" خورد. سریع گذاشتمش تو ضبط و جالب اینکه این جملات آمد:
خدایا! مرا از این فاجعه پلید : مصلحت پرستی" که چون همه کس گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته و بیماری یی شده است که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده باشد، بیمار مینماید، مصون بدار تا " به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم."
آرام نگاهش کردم و گفتم این هم جواب جمله صبح شما!
کمی مکث کرد و گفت: دکتر شانس آورد که زود رفت و الا اگه الان بود، چطور می تونست تو این جامعه زندگی کنه؟!
دیگه چیزی نگفتم، فقط با خودم فکر می کردم. دکتر مصلحت اندیشی رو نه تنها یک بیماری بلکه یک فاجعه پلید می دونه. و با خود گفتم این روزها پلیدی فاجعه ها چقدر زیادند!
***
این هدیه ماه رمضونی من به شما.
این هم یه هدیه برای شما مهمونهای خوب خدا تو ماه ضیافتش. قرائت ترتیل آقای خامنه ای از سوره های حمد و 15 آیه اول سوره بقره. زیباست، حتما دانلودش کنید. حجمش هم خیلی کمه. تقدیم به شما.
* به امید اومدن یه سواری که با اومدنش همه غمها رو با خودش می بره، جز یه غمو... یا علی!
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
امروز هشتمین روز ماه مبارک رمضان است . به قول معروف نماز روزه هاتون قبول! اگه شد ما رو هم فراموش نکنید!
***
* دعوای این چند روز اخیر آقای هاشمی و آقای رضایی هم برای خودش کلی سر و صدا بپا کرده. می خواستم چیزی بنویسم اما دیدم که مطالعه اصل قضیه خودش به اندازه کافی گویاست .
دوست محققم جناب آقای مجید زواری تو وبلاگشون یه پست جالب تو این زمینه دارند که خوندنش خالی از لطف نیست: اینجا کلیک کنید.
این هم اظهار نظری در مورد رضایی و هاشمی که خواسته کار هر دوشونو یک سره کنیم. بینید:
ساقیان جام زهر باید محاکمه شوند.
اظهار نظر خبرنگار کیهان رو هم در این زمینه ببینید:
خبرنگار كيهان: وقتي نامه را از هاشمي خواستم گفت كه محرمانه است.
و این هم سر مقاله جناب حسین شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان پیرامون این مناقشه: بخونیدش، جالبه:
وقتی بزرگان قوم، آقایون باشند، وضعیت مملکت بهتر از این هم نباید باشه! منشور روحانیت امام، به ویژه اون بخش های مربوط به جنگ رو حتما بخونید.حتما.
***
محسن تو وبلاگش یه دل نوشته قشنگ زده، مثل همه نوشته هاش! یه دعای قشنگ و خوندنی:
خدایا!
به یأس بگو که رهایمان کند، به خستگی بگو که دست از سرمان بدارد و به شیطان بگو که ما از آن تو ایم دست از سرمان بردارد!
***
و سر آخر، این لینک رو هم ببینید:
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
ماه مبارک رمضان هم از راه رسید! من هم مثل همیشه دیر رسیدم.
چشم به هم بذاریم، ماه مبارک هم تموم می شه! نمی دونم دقت کردید که این روزها چقدر زود دیر می شود! آهای عید فطرتون مبارک!
*
یه عده اینجا دارن به قول خودشون در مورد انتخاب کاندیداهای شورای شهر با هم همفکری می کنند. اما نکته جالب اختلاف نظر یه پدر و پسره! هم پدره می خواد کاندید شه و هم پسره! پدره که تازه بعد از بازنشستگی یه جورایی به دوران رسیده پاشو کرده تو یه کفش که پسر!تو رای نمیاری و نباید کاندید شی، اما من هیچی نباشه تائید نماینده .....(!) و امام جمعه(!) رو دارم . خلاصه برنامه این دوتا که البته کلی هم برای خودشون خیلی خیلی باکلاس تشریف دارند کلی جالبه!
این جور موقع ها همیشه با خودم فکر می کنم که مردم و خدمت به خلق الله تو کجای نیت های خالصانه و مخلصانه(!!!!!!!!!!) ما قرار داره؟ ... بگذریم!
*
این روزها یه قضیه قدیمی دوباره عود کرده و عجیب حال و هوای دلمو بارونی کرده! بد جوری هم دنبال یه سنگ صبور می گردم تا یه جورایی عقده های دلم رو واکنم. ولی خب، این خدای ما تو معاملش با من یه جورای دیگه خدایی می کنه! اشکال نداره، این هم از خوش شانسیه(!) منه!
وقتی سنگ صبوری نداری، یا اگه داری اما این سنگ محترم هیچی نشده تو گیر و دار مناسبتهای هنوز ایجاد نشده اش گیر کرده و دنبال مرید و مراد بازی های خودشه!(لابد می گید که این جور سوژه ها سنگ هستند اما نه از نوع صبورش) چه میشه کرد!
ببار ای دل که تنهایی هم عالمی داره!
*
امروز قصد کردم یه سری به کسی که بزرگترین ضربه زندگیمو بهم زده بزنم، من باب صله رحم و البته واسه یه تذکر برای خودم. حتما بهش سر می زنم! چی کار کنم دیگه، خرم دیگه، خر!
من به یاد عطر بارون زده گلهای پونه ....
* به امید اومدن یه سواری که با اومدنش همه غمها رو با خودش می بره، جز یه غمو... یا علی!