تبليغاتX
باران عدل
روز عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است. امام علی (علیه السلام)

دل

خوش مدار!

ما

ادم شو نیستیم !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:29  توسط سجاد ستوده   | 

سلام.

* حلول ماه مبارک رمضان مبارک.

* خدا یه بار دیگه قفس هامونو گذاشت تو بهشت. دلشم خوشه که ما خوبی های بهشت و می بینیم و تن و بال به میله های قفس می زنیم که شاید بتونیم بیائیم بیرون و تو بهشت بمونیم، اما حیف که ما بدجوری عادت به این قفس کردیم. ...

* کاش حالا که تو بهشتیم، یه جورایی در این قفسو بشکنیم و بمونیم تو همون بهشتی که الانه قفسمون توشه.

* ماه مبارکی، درجه جوگیری خیلی می ره بالا، مراقب باشم که جو منو زیادی بیش از حدنگیره.

* یه آرزو و یه خواهشی بدجوری این روزها افتاده تو دلم. دعا کنید که جور شه. دعاتون می کنم.

* این عکس رو هم ببینید که کار بچه های وبلاگ بی خانه مان".

عکس جلوی برج بانک صادرات، نرسیده به چهارراه میکائیل رشت گرفته شده. تو این ماه مبارکی یه خورده بیشتر به فکر باشیم.

 

کمی فکر کنیم، ای کاش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:47  توسط سجاد ستوده   | 

 

1- سلام!

زیاد حس نوشتن تو این صفحه رو ندارم. راستش نمی دونم چرا؟

 

2- چند روز پیش خیلی اتفاقی مصطفی رو دیدم. خیلی وقت بود که ازش بی خبر بودم. ناخودآگاه دیدم که داره میاد سمتم. نرسیده به من، بهش گفتم، برو، برو، اصلا جلو نیا که حوصله تو ندارم و البته اون که اون زمون ها هم خوب بلد بود که با چشماش سِحرم کنه، دوباره جادوگری کرد...

تنگ بغلش کردم. دلم خیلی خیلی براش تنگ شده بود. نگاش کردم، به چشماش، به همون چشم های سبز مایل به قهوه ایش! به همون طبیعت پر روح تر از طبیعت اطرافمون!

...

مدتی با هم بودیم و البته که چه خوش گذشت با اون!

گفت امروز می خوام برم مشهد! دوباره خیره چشماش شدم، دستاشو بوسیدم، عَوَضِ ضریح آقا!

چشمای جفتمون دریایی شد، البته هیچ کدوم به روی هم دیگه نیاوردیم. خداحافظی نکرده جدا شدیم.

والبته دیشب بهم زنگ زد، از جنوب غربی بهشت، از صحن گوهرشاد، از ...

 

3- شام ولادت امام زمان (عج) بود. بهم زنگ زد که چه خبر! گفتم هیچی، فقط تو نیمه شعبان امسال، یه چند ده سالی ظهور رو عقب انداختیم!

آه کشید، اون هم از اون آه هایی که فقط مختص خودشه و گفت: خدا عاقبتمونو به خیر کنه!!

 

4- می گفت: من آئینه شما هستم.

وقتی این جمله را شنیدم، دیگر نفهمیدم که چه می گوید. راستش سالها بود که به دنبال این آئینه نقره فامِ طلایی وجه می گشتم.

سالها بود که هرگاه خواستم بگویم : عزیز! بیا و لطفی کن، بیا و دستمان برگیر از این زمین خاکی، اما هربار شرم نگاهش، حجب کلامش، دریایی ام می کرد و شرمسار! او هم ، سنگ دل، چون همه خوب رویان! اصلا به روی خود نمی آورد، هرچند که خوب می دانستم و می دانم که همه را نشنیده می دانست، همه را !

و حال عزیز من! خوب دل من! دوست من! آئینه من! همو که از سالها پیش، از دوران نوجوانی همیشه عکس کوچکت در حال قرائت قرآن داخل کیف جیبی ام بوده، آئینه ام باش و البته خواهشا آئینه ام کن!

چه می شود کرد، تو خود گفتی که من آئینه شمایم.

و مباد که غباری بر صفحه زلال آئینه ام بنشیند...

خدایا! تو و آئینه ام...

 

5- حالا خوبه که من اصلا حسّ نوشتن رو نداشتم(!)

 

6- ندیده عاشقت شدم، نمی دونم چی میشه!

 

7-  راستی، قرار بود از اقیانوس چشمانش برایتان بگویم! اما مثل اینکه کسی مشتاق شنیدن آن رویای نیمه شبان نیست. بماند؟ باشد، تا اگر کسی خواست، برایش بگویم از اقیانوس چشمانش!!

 

8-  ...پاکم می کنی عزیز! قبل انکه خاکم کنند؟

 

 

-----------------------------------

 

تذکره ای پیرامون پست بالا

 

·          فقط مطالب بند 2 مربوط به مصطفی است.

·          مطلب بند 3 مربوط به عزیز بزرگواریه که مقام استادی برمن دارند.

·          و مطلب بند 4 هم ماله عزیز دوست داشتنیه دیگری.

·          حالا این 3 تا تذکر رو برای چی نوشتم:

      دوست عزیزی فرمودند که مطالب رو که این طوری ردیف کردی، این تحلیل پیش میاد که

      همه ماله مصطفی است.  

      ما هم حرف گوش کن! گفتیم بچشم و این تذکره رو نوشتیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 14:59  توسط سجاد ستوده   | 

1-

شعبان به نیمه رسید...

و روزی هم به پایان خواهد رسید...

درست عین عمر ما

...

 

2-

جشن میلاد امام زمان، با اجرای گروه موسیقی سنتی دلشدگان ، مکان: مسجد ...

هیات عاشقان صاحب الزمان(عج) برگزار می کند: مراسم میلاد امام زمان(عج) با حضور رضا نظری (!!)

جشن بزرگ ظهور، با هنرنمایی سلطان تقلید صدا و اجرای زنده خواننده نسل جوان ...

جشن نیمه شعبان، با حضور بازیگران طنز صدا و سیما( منوچ و روخان کناری و ...)

در ایام ولادت امام زمان (عج)، برنامه های بزرگداشت این ایام، بسیار زیاد و پر شور در گوشه و کنار شهرهامان برگزار می شود. در این چند روز گذشته، خیابان های رشت پر از پرده ها و بنرهای تبلیغاتی برگزاری این مراسمات بود، اما نکته تاسف برانگیز مسیر خطرناکی است که در اجرای این مراسمات به راحتی دیده می شود.

به نظر می رسد که اگر مسئولین فرهنگی جامعه هر چه زودتر فکری نکنند همان بلایی که بر سر مراسم عزاداری آمد، بلایی بدتر از آن هم بر سر برنامه های اعیاد و ولادت های اهل بیت(علیهم السلام) خواهد آمد.

نمی دانم که برگزار کنندگان این برنامه ها آیا ذره ای اندیشیده اند که چه رابطه ای بین اجرای موسیقی سنتی و حضور فلان بازیگر طنز با جشنی که محل حضور و محل آمد و شد فرشتگان است، وجود دارد؟

مسئولین فرهنگی! آقایان علما! آقایان مراجع ! مسئولین هیئات مذهبی! آقای اداره ارشاد! مشاورین فرهنگی و ...

شما را به خدای امام زمان(عج) نگذاریدکه همان مصیبتی را که بر سر امام حسین (علیه السلام) آوردیم، این بار بر سر امام زمان (عج) بیاوریم...

 

3-

یادم باشد بعد تر داستان اقیانوس چشمهایش را برایتان بگویم...

یادم باشد...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 15:14  توسط سجاد ستوده   |