بيدرد مردم ما خدا، بيدرد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
در جام من مي پيشتر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب
اين تازهرويان كهنهرندان زميناند
با ناشكيبايان صبوري را قريناند
من صحبت شب تا سحوري كي توانم؟
من زخم دارم، من صبوري كي توانم؟
تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي! سلامت اين صبوران را مبارك
من زخمهاي كهنه دارم، بيشكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم، غريبم
بيدرد مردم ما خدا، بيدرد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
ابیات بالا دست چینی است از شعر بی نظیر استاد معلم دامغانی
شهرک نشین های صهیونیست
سینه مسلمان فلسطینی را
می درند
و ما دنبال نتیجه بازی
راه آهن ـ پرسپولیسیم .
محاصره ی غزه سه ماهه می شود
و این جا دعوا
سر قرار داد قطبی است .
اسماعیل هنیه
از آزادی قدس می گوید
و محمود عباس
گذرنامه حاجی های فلسطینی را
گرو نگه می دارد
اما این جا
حرف از دولت وحدت ملی است .
در الخلیل
صهیونیست ها
فلسطینی ها را می زنند
و اینجا
ما
زیر آب هم دیگر را...
در غزه
نان که هیچ
آب هم پیدا نمی شود .
اما در عید های ما
بازار کیک های چند تنی
گرم گرم است
آن جا
قلبی می سوزد
جگری آتش می گیرد
امیدی می میرد
خونی پامال می شود
و غزه کم کم ، می میرد
...
این جا قلبی نمی سوزد
جگری آتش نمی گیرد
غزه هم به ما چه ؟!
این جا
انسانیت
خیلی وقت هاست
که مرده
... واقعا ما مسلمانیم ؟!

آفتاب
برای من می تابد
باران
برای من است که می گرید
و نسیم
اگر برای آرامش من نمی وزید
حتما طوفان می شد
در فضایی که بذرها را
با باد برده اند
در هوایی که قلب ها
طپش سنگ ها را هم از یاد برده اند !
این را هم ببینید
که از زیتون
بوی خون به مشامم می رسد
حتی از زیتون های همین رودبار خودمان!!
هر طور كه شده، با وجود همه كمبودها و گرفتاري ها، من، جوان مسلمان ايراني، براي رضاي خدا و براي تلاش در سربلندي و توسعه و ايجاد رفاه براي كشور و هم وطنانم، در روز جمعه 24 اسفندماه به يكي از صندوق هاي راي گيري مراجعه مي كنم و نام 3 نفر ( و حتما 3 نفر را) بر برگه راي خود خواهم نوشت.
و يك سوال: نام چه كساني را بر برگه راي بنويسيم:
بگذاريد جواب اين پرسش را به گونه اي ديگر بدهم. من به شما خواهم گفت كه نام چه كساني را بر برگه خود نخواهم نوشت!!
ـ من به كسي كه چند ميليون و اندي داده تا يك مغازه را براي تنها كمتر از يك ماه اجاره كند، راي نخواهم داد!
ـ من به كسي كه هرجا مي رود قول هاي آنچناني به مردم محروم مي دهد تا دل از آنها بربايد، راي نمي دهم.
ـ من به كسي كه تنها انتقاد كردن از اين و آن را بلد است و عيب هاي خودش فراموشش شده، راي نمي دهم!
ـ من به كسي كه اين روزها پاي نامه هاي درخواست كمك مالي مي نويسد كه رئيس محترم شعبه فلان بانك بهمان، مساعدت نمائيد، راي نميدهيم. مي دانيد چرا؟ چون اين آدم اگر راي بياورد، ديگر نماينده من كه نه، رئيس من و نوكر رئيس بانك است، پس به او راي نخواهم داد!
ـ من به كسي كه براي گرفتن چند راي بيشتر حاضر است به در خانه فلان كانديداي رد صلاحيت شده برود و دريوزگي او را كند، اصلا و ابدا راي نخواهم داد!!
ـ من به كسي كه در همين دوران كانديداتوري، قانون را زير پا مي گذارد و در امر انتخابات خلاف هاي كوچك و بزرگ انتخاباتي مي كند، راي نخواهم داد چرا كه آدم قانون شكن، هيچ وقت قانون گذار خوبي نخواهد بود، پس من به او راي نخواهم داد!!
ـ من به كسي كه با جوانان به خوش آيند مذاق آنان حرف مي زند و با پيران به گونه اي ديگر، با مذهبي ها يك جور نشست و برخواست دارد و با مطرب ها و رقاصه ها جور ديگر، راي نخواهم داد چرا كه مجلس جاي آدم هاي صاف و بي رياست نه جاي منافقين و دغل كاران!
ـ من به كسي كه تا ديروز جواب سلام مردم بيچاره را نمي داد و امروز تا كمر برايشان خم مي شود، راي نخواهم داد!
- من به كسي كه براي گرفتن چند راي بيشتر، كرمش گل كرده و اين ور و آن ور از شير مرغ تا جون آدمي زاد به خلق الله هديه مي دهد، راي نمي دهم. ( به ليست گوشه اي از كالاهايي كه مشمول رحمت حاتم گونه بعضي حضرات قرار گرفته اند، توجه نمائيد: شلوار لي!!!، خودكار، خودنويس، گوشي همراه اغلب هم از مدل 1100، كارت شارژ موبايل، نوشابه و نوشيدني، بسته هاي آب ميوه و نوشيدني، تيشرت، زيرپوش!!،دم پايي جلو بسته ي توالت و حمام!!!!!!! شام، هزاري سبز و دو هزاري ابي و پنج هزاري در تعداد مختلف و ... )
ـ من به كسي راي خواهم داد كه اگر فردا روزي از من سوال كردند، چرا او؟ با سربلندي پاسخ بگويم چون اصلح بود!!
شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی که مسئولیت برگزاری راهپیمایی های مختلف را در سطح کشور برعهده دارد، امروز در راهپیمایی گرامی داشت روز 22 بهمن پوستری را با تیراژ گسترده در سطح کشور توزیع کرده بود که در متن خود چند غلط املایی فاحش داشت.
تصویر خود گویا ست اما ای کاش کمی در صرف هزینه از بیت المال دقت کنیم!!!!!
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
عدل و عدالت به تنهایی و مجرد هیچ مفهومی ندارد، بلکه شناخت موضع و جایگاه نشاندهنده ی وجود جایگاه های دیگری نیز می باشد که تنها قرار گرفتن در یک جایگاه، یا موضع خاص تحقق عدالت را میسر می نماید.
در ارتباط شناسی انسان ها و جامعه انسانی، باید به حوزه های مختلف این رابطه دقت نمود و عدالت را در آن شناخت.
الف ـ ارتباط انسان با خودش:
در ارتباطی که انسان با خودش دارد، باید بتواند همانگونه که در نظام فیزیکی و طبیعی اش و در روابط زیست شناسانه اش نسبت ها را رعایت می نماید، در تنظیم رابطه اش با خلقیات و نیروهای درونی نیز نسبت ها را رعایت نماید. شناخت نسبت های درونی سبب می شود که آدمی در بند حوایج نفسانی گرفتار نگردد و نیرویی برای رهایی او از بندهای نفسانی گردد.عدالت در این رابطه سبب پایداری فرد در حیات مادی و معنوی می گردد.
ب ـ ارتباط انسان با طبیعت:
اگر جامعه انسانی در ارتباطی که با طبیعت پیرامونش دارد، نتواند نسبت هایش را رعایت نماید، و در این نسبت شناسی، زیاده روی نماید، جهان طبیعت را به نابودی خواهد کشاند. عدم شناخت بشر در رابطه ی با طبیعت بحران هایی را به وجود آورده است که ناشی از عملکرد ناعادلانه او می باشد.
زیاده خواهی بشر و عدم رعایت عدالت در رابطه او با طبیعت، سبب مرگ و میر جانداران، از بین رفتن جنگل ها و مراتع بسیار و... گردیده است و چنانچه در این روال تغییرات جدی صورت نگیرد، نسل های بعد دچار بحران های جدی زیست محیطی خواهند گردید.
ج ـ ارتباط انسان با انسان:
ملموس ترین ارتباط انسان در این زمینه دیده می شود. تا جایی که بسیاری از مفاهیم عدالت و عدل در حیات بشر و نوع انسان در این جایگاه دیده می شود. آنچه ما از آن به عموان عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی یاد می کنیم، در این حوزه ازتباطی گنجانده می شود.
ج/1 ـ عدالت اجتماعی :
عدالت اجتماعی همانا، رعایت نسبت های انسانی در ارایه خدمات و یا در تعاملات بین آنهاست.در این جایگاه، عدالت به معنی اینکه افراد بر اساس شایستگی ها و لیاقت هایشان در جایگاه های مسئولیتی قرار گیرند، می باشد، هر کس شان خود را بشناسد و به حقوق دیگران تعرض ننماید که این دو شاخصه عدالت های سیاسی و اجتماعی را در پی خواهند داشت.
ج/2ـ عدالت فرهنگی:
به مفهوم رعایت باورهای شایسته و کاشت آنها در اذهان عمومی جامعه و برداشت و استفاده صالحانه از آنها می باشد که انسان و نوع بشر را در نیل به حقیقت وجودی اش رهنمون گردد.
ج/3ـ عدالت اقتصادی :
عدالت اقتصادی نیز در رابطه انسان ها با یکدیگر معنا و مفهوم می یابد، اما محور، اساس و پایه ی آن بر تقسیم عادلانه ثروت، حق استفاده عادلانه از امکانات تولید آن و ... می باشد.
دـ رابطه انسان با خدا:
در حوزه این رابطه، انسان چنانچه جایگاه خود را نشناسد و به عدالت خودش را در جایگاه مناسب قرار ندهد به شرک و کفر روی خواهد آورد. انسان در این رابطه دوسویه، نه منفعل که فعال است و این فعالیت سبب می شود تا او به سمت خداوند متعال حرکت نماید. خداوند در جایگاه ربوبیتی قرار دارد و انسان که مربوب الهی است باید به سمت و سوی خدا روی آورد، در غیر این صورت اگر انسان بخواهد به جای خداوند خود یا کس دیگری را قرار دهد، در این رابطه به جور و ظلم عمل نموده است که این ظلم موجبات نابودی او را فراهم می نماید.
اگر جامعه انسانی که متشکل از انسان هایی است که دارای ارتباطات چند سویه هستند، در ارتباطشان با خداوند عدالت را رعایت کنند، می توان برای آنها امید سعادت داشت و امیدوار بود که ثبات مندی و بقامندی آن تضمین گردد. (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- خلاصه و بخشی از مقاله حکمت عدالت ، نوشته آقای امیر ابومحسن
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
چندی پیش در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران همایشی سه روزه با عنوان "ايران، عدالت و آزادي" و با حضور تعدادی از صاحب نظران برگزار شد. در روز اول این همایش پيام عبدالكريم سروش توسط فرزند وی ، «حسين دباغ» قرائت شد. به دون توجه به نظرات و آرای دکتر سروش و به دور از ابراز موافقت یا مخالفت با آرای نامبرده، یک بار خواندن این نوشته که پیرامون عدالت به نگارش درآمده، خالی از لطف نیست (متن پیام را به نقل از ایسنا،برایتان نقل می کنم) :
اين لطائف كه ز لب لعل تو من گفتم كه گفت
وين تطاول كه ز سر زلف تو من ديدم كه ديد
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشهگيران را ز آسايش طمع بايد بريد.

جان سخن همين است كه حافظ ميگويد. بر عدل آسايشي است، اين آسايش نه از جنس كاهلي و مردهگي و بيانگيزهگي است، بل آرامشي است از جنس رسيدن عاشقي به معشوقي، رسيدن رودي به دريايي، رسيدن ستم رسيدهاي به حقي، رسيدن قربتكشيدهاي به آشنايي، رسيدن پناهجويي به پناهي و رسيدن كمالجويي به كمالي. آرامشي داريم در درون و آرامشي داريم در بيرون؛ در فرد و جامعه، تعادلي پويا و ديناميك كه در ميان قوا و غرايض و حاجات و آرمانهاي مردمي پديد ميآيد، و كشمكشهاي ويرانگر و سرماسوز نفس را فرو مينشاند و راه را بر تكامل و آزادگي ميگشايد و صدور فضائل را به سهولت ميسر ميسازد، عدالت و اعتدال فردي خوانده ميشود. پيشينيان اين را انقهار غضبي و شهوي در قبضهي سلطان عقل ميشمردند اما عدالت اجتماعي به ساختاري برميگردد كه در آن مصالح فرد و مصالح جمع همسو شدهاند و رذائل به سختي و درشتي در آن زاده ميشود و شرايط اعتدال و كمال فرد در آن فراهم است و نابرابريها موجهاند و راه بر كشف حقيقت گشوده است و آزاديها در آن محترمند و حاكمان و سياستگذاران، خادمان و حافظان اين ساختارند و سياست فرزند اين عدالت است و آرامش فرزند آن.
چه در جمع و چه در فرد عدالت نه فضيلتي مستقر بل شرط امكان و تحقق ديگر فضيلتهاست. فضايي انفسي يا آفاقي است كه در آن نيكيها به آساني و فراواني و بديها به دشواري و ندرت متولد ميشوند. پيوند عدالت و اخلاق پيوندي علي و ناگسستني است. فرو بستن دست زورگويان و فرو نشاندن آتش خشونت همه براي آن است كه در فضاي پراعوجاج ناشي از خشونت و زورگويي امكان تحقق فضائل و لذا عدالت حاصل نيست. از همه شيرينتر اينكه شرايط ساختاري عدالت و شرايط كشف حقيقت بر هم منطبق است و ساختاري كه به كشف حقيقت اجازه و امكان ندهد ساختاري غيرعادلانه است. چه در صحنهي كوچك دادگاه و چه در صحنهي بزرگ اجتماع پوشاندن عامدانهي حقيقت يا عجز روششناسانه از كشف حقيقت به بيعدالتي آشكار منتهي خواهد شد و چنين است كه دروغگويي و دروغپروري از بهترين نشانههاي بيعدالتياند و جامعهاي كه دروغ به طور سيستماتيك متولد ميشود به حقيقت در خفا ميرود، جامعهاي بيعدالت و بياخلاق است لذا حقيقتجويان و دروغستيزان، عدالتخواهان و عدالتسازان نيز هستند اما و هزار اما. آنان كه ميخواهند حقيقت مخلوق و محبوب خود را بر ديگر حقيقتها نه به دليل بل به قهر سروري ببخشند دشمنترين دشمنان حقيقت و فضيلت و عدالتند.
در پايان اين پيام آمده است: من به شما دانشجويان حقيقتجو تبريك ميگويم كه با حقيقتطلبي پايههاي عدالت را استوار ميكنيد و به شما توصيه ميكنم كه عهد خود را با حقيقت نگسليد كه اين عهدشكني با حقيقت عين پيمانشكني با عدالت است. حقيقت را بجوييد و حقيقت را بگوييد و با حقيقتستيزان بستيزيد و با نشر حقايق راه را بر تحريف حقيقت ببنديد و دروغگويان و دروغسازان را بزرگترين دشمنان عدالت معرفي كنيد و از لب شيرين حقيقت نكتهي دلانگيز عدالت را بشنويد.
عهد ما با لب شيرين دهانان بست خدا
ما همه بنده و اين قوم خداوندانند.
كاميابي شما را در كشف و نشر حقيقت و بسط عدالت از خداوند عادل خواستارم.
* چه طور بود؟!
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
عدالت به معنای استقامت است و در شریعت عبارت از استقامت بر طریق حق به اجتناب از آنچه که در دین آز آن نهی شده است می باشد. عدالت در اصطلاح فقه که موضوع بسیاری از علوم است با تقوی ملازم گردیده است. اما تعریف حضرت علی (علیه السلام) از عدالت، واقع شدن هر چیز در جایگاه شایسته اش می باشد، که به نظر کامل ترین تعریف از عدالت است و دارای جامعیت و شمولیت می باشد. لذا عدالت، قرار گرفتن در جایگاه شایسته مبتنی بر بایستگی هایی می باشد که شناخت این مواضع و موقعیت ها در عدالت شناسی ضرورت دارد.
هر آنچه در جایگاه مناسب قرار می گیرد، عین عدالت است و اذا در حوزه رفتار فردی و اجتماعی، عدالت ظهور و بروز جدی خواهد داشت و بر همین اساس، عدالت در وجهه ی خاصی محدود نمی گردد، بلکه همه عملکردها را شامل می شود و لذا، شناخت مکان و زمان و رعایت شرایط و ضوابط آن یک اصل حیاتی در تحقق آن می باشد. همانگونه که انسان در حیات فردی اش باید نسبت هایش را با طبیعت تنظیم نماید و در جهت دهی به مزاجش رعایت عدالت و اندازه را نماید، در حوزه ایجاد ارتباطش با قوای نفسانی نیز باید آنها را به عدل و در جایگاه خود قرار دهد. به تبع در حیات اجتماعی نیز شناخت ارتباطات افراد، گروه ها و جریانات نیز باید بر شاهین عدالت استوار باشد.
قرار گرفتن و واقع شدن هر چیز در جایگاه شایسته متناسب با آن در درون یک سیستم و مجموعه، سبب پایداری آن سیستم خواهد شد. اگر افراد بر اساس شایستگی ها و توانمندی های خود در جایگاه های واقعی متناسب با شخصیت خود قرار گیرند، آنچه که بیش از همه به چشم می آید، پایداری آن مجموعه خواهد بود که این پایداری در دراز مدت به ثبات و بقاء آن سیستم خواهد انجامید.
عدالت موجب ثبات می گردد و این ثبات مندی بقا را رقم خواهد زد. در غیر این صورت بی ثباتی سبب فنا و نابودی خواهد شد.
عدالت عنصری است که ثبات و بقا را در رفتار فردی، اجتماعی و حتی حیات مادی و معنوی در پی خواهد داشت، لذا همچنان که در معرفت شناسی دینی آمده است، آسمان ها و زمین و روابط بین آنها با وجود عدالت پایدار خواهند بود. (1)
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- خلاصه و بخشی از مقاله حکمت عدالت ، نوشته آقای امیر ابومحسن