من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج، جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است و زینب کبری (عج) را ببینید که با در و رنج انس گرفته است.
- اين محيط زيست اصلي انسان كه دل انسان است ، آلوده است. . . . سید احمد مهینی یزدی (۱۲۸۹یزد - ۲۵ مرداد ۱۳۷۳ خورشیدی تهران) با نام مستعار احمد فردید فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی است که در دوران حیات خود هیچ کتابی منتشر نکرد؛ کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" مجموعهای است از درسگفتارهای وی که پس از مرگش به همت مرحوم دکتر مددپور منتشر شد. جمله بالا برگرفته از اين درس گفته هاست
هر کس رابطه خود با خدا را خوب کند،
خدا رابطه مردم را با او درست می کند.
و هر کس پنهان خود را اصلاح کند،
خدا آشکار او را اصلاح می کند.
و هرکس برای آخرت خود کار کند،
خدا دنیای او را کفایت می کند....
حضرت علی علیه السلام
1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم « مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته .» کی باور می کند؟
2) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.
3) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .
4) چپی ها می گفتند «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند.» راستی ها می گفتند « کمونیسته. » هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت « من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد.»
5)اسم چمران معروف تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها ، با خودشان فکر کردند « این همان یارو خبر نگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟ » آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند.
6) چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده ، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم ، می دید که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کردو او را می بوسید . بعد هم راه بچه شروع می کرد به گریه کردن . ده دقیقه ، یک ربع، شاید هم بیش تر.
7) ایستاده بود زیر درخت. خبرآمده بود قرار است شب حمله کنند. آمدم بپرسم چه کار کنیم . زل زده بود به یک شاخه ی خالی.گفتم « دکتر ، بچه ها می گن دشمن آماده باش داده.» حتی برنگشت . گفت «عزیز بیا ببین چه قدر زیباست. » بعد همان طور که چشمش به برگ بود ، گفت « گفتی کِی قراره حمله کنند؟».
8) گفتم «دکتر جان ، جلسه رو می ذاریم همین جا، فقط هواش خیلی گرمه . این پنکه هم جواب نمی ده . ما صد ، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم ، اگه یکیش را بذاریم این اتاق ...» .گفت « ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا... آخریش هم اتاق من.»
9) بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا . به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون . نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.
10) هر هفته می آمد ، یا حداکثر ده روز یک بار. از اول خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید. دیگر عادت کرده بودیم.یک هفته که می گذشت ، دلمان حسابی تنگ می شد.
11) فکر می کردم بدنش مقاوم است که در آن هوای گرم اصلا آب نمی خورد. بعد از اذان ، وقتی دیدیم چه طوری آب می خورد، فهمیدیم چه قدر تشنه بوده .
12) ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته ، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره .یکی می پرسید « این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی ، چی شد پس؟»
13) نگاه می کرد به چشم هات و تو می شنیدی که حالا دیگر ما دوستیم، برادریم ، با هم کار می کنیم .با چشم هاش ، صیغه ی برادری می خواند.
14) لاک پشته به موقع رسید، با یک قابلمه خشاب.می دانستم کار دکتر است، نمی دانستم چه طور به ش فهمانده بود بیاید پیش من.
15) گفت« ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م ، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م . فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف.»
16) با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت ، نه شورای عالی دفاع . یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت « به دکتر بگو بیا تهران.» گفتم « عهد کرده با خودش ، نمی آد.» گفت « نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . » به ش گفتم . گفت « چشم. همین فردا می ریم.»
17) گفت « رضایت بدهید، من فردا بروم شهید بشم . » گفتم « من چه طور تحمل کنم ؟ » آن قدر برایم حرف زد تا رضایت دادم.
18) از تهران زنگ زدم اهواز . گفتم « می خوام برگردم. » گفتند « نمی خواد بیایی ، همان جا باش.» خودم را معرفی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت . زد زیر گریه . پرسیدم « چی شده ؟» گفت « یتیم شدیم.»
بهترین راه انجام دادن تبلیغات مسموم، این است که وانمود کنید، هرگز این کار را انجام نمی دهید.
ریچارد کراسمان
اتفاقي كه اين روزها خيلي اتفاق مي افتد
تحليل و پيش تحليل:
5+6 و جبهه متحد و رايحه خوش و جبهه اصلاحات و هزار يك گروه كوفتي ديگر كه اين روزها مثل باكتري توليد مي شوند و ...
"ماریو بارگاس یوسا" در شاهکار تارخی خود، "جنگ آخرالزمان"، در بخش هایی از این رمان که لحظات پایانی عمر مرشد را ترسیم می کند، از زبان ذهن "کوچولوی مقدس" چنین می نویسد:
می داند که هیچ چیز تصادفی نیست، چیزی به نام اتفاق محض وجود ندارد،هر چیزی معنایی ژرف دارد، ریشه ای دارد که دنباله هایش به پدر می رسد و آدم اگر به راستی به قداست برسد، می تواند آن نظم پنهان و معجزه آسا را که خداوند در عالم نهاده به چشم ببیند.
(جنگ آخرالزمان، بارگاس یوسا،نشر آگه، صفحه 815)

***
1-
تحلیل های زیادی برای گفتن دارم، اما، زیبایی این جمله در آن است که بی هیچ تحلیلی در مفهوم آن بیندیشیم.
2-
این روزها رفتارهای جالب یکی از بچه ها، گاه و بی گاه منو یاد " کوچولوی مقدس" می اندازه! موهاشون خیلی شبیه همند(!!!!)
ديشب اتفاقي به يك متن كوتاه، ما بين دست نوشته هايم برخوردم. جمله اي كوتاه از سردار شهيد " مهدي خوش سيرت " به نقل يكي از دوستان و هم رزمانش كه خودش برايم گفته بود.
شهيد خوش سيرت مي گويد: خداي متعال انسان را آفريده تا فكر كند و لذا لحظه اي را بدون فكر نگذرانيد. سعي كنيد كه در همه لحظات در حال فكر كردن و در هر كاري هدف مند باشيد.
***
...
واقعا جمله قابل و شاييسته دقتي است.
تامل هميشگي، دقيقه دقيقه ي لحظات زندگي آدمي را پر ارزش و پربها مي كند. و اين جاست كه آنِ (لحظه) آميخته با تفكر و تامل، قيمتي تر و ارزشمند تر از طلا مي شود.
لحظه اي آميخته با تفكر و تامل، هرچند كوتاه تر از چشم بر هم زدني، بالاتر از 70 سال عبادت است و اگر آدمي لحظه اي را بي تفكر نگذراند، الحق كه سراسر عمرش چه پربها و گران قيمت است.
بدبختي امروز ما،
و آنچه كه باعث شده، عهد ازلي مان را گرد فراموشي بگيرد،
نيست، جز آن نكه :
" حق " را قرباني " مصلحت " مي كنيم و
مصلحت را قرباني " جايگاه خود "
* پيش تامل:
چه بايد كرد؟ نمي دانم.
مصلحت بيني و انديشيدن به حفظ جايگاه خود عادتمان شده، و به قول معصوم ترك عادت چيزي جز معجزه نيست.
حال شما بگوئيد چه بايد كرد؟
اصلا شايد حق بيني هم مشمول اصل اقتضاي زمان مي شود و در اين روزگار ما حق جز در مصلحت نباشد، لابد ديگر؟!
دو ماه قبل از تولد شبي در خواب ديدم، محفلي نوراني است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع كرده اند. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه او بودند كه بر اهل مجلس گلاب مي پاشيدند. چون نوبت به من رسيد به انان فرمود: سه بار گلاب بپاشيد. از او دليل آن را جويا شدم. با خوشرويي پاسخ داد: به خاطر آن جنيني كه در رحم داري، چنين كاري لازم بود. زيرا او آينده درخشاني خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيمي خواهد كرد. (1)
***
« كار براي خود كردن نفس پرستي است ، كار براي خلق كردن بت پرستي است ، كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است ، كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است . » (2) 
***
« اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت ، نماز شب مي خواند و گريه مي كرد ، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي كرد … اتاق ايشان وضعيت خاصي داشت … يك « الله » بود كه با نئون سبز يا اين شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب جلوه داشت و مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خدا هستند و ذهنشان هم به ياد خداست ، مي خواهد از همه حواس خود نيز استفاده كند . » (3)
***
يك ملت را مي توان با زورمطيع كرد، اما نمي توان با زور، عشق و ايمان در او به وجود آورد. شاهكارهاي بشري تنها و تنها معلول عشق و ايمان است. (4)
رشته محبت است كه مردم را به اهل بيت پيوند واقعي مي دهد تا از وجودشان، از اثارشان، از سخنانشان، از تعليماتشان و از سيرت و روش شان استفاده كنند. (5)
***
مطهري دلي داشت دلباخته قرآن، مغزي داشت سر سپرده عرفان و جاني داشت وابسته به برهان. (6)
***
وقت آن رسيده كه نداي بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي در سراسر كشورهاي اسلامي طنين انداز شود. صداي شكستن زنجيرهاي بندگي و بردگي را بشنويم و شاهد اقتدار دوباره ملل مسلمان باشيم. (7)
***
استاد سبحاني مي گويد: از استاد مطهري سوال شد كه شما چقدر مطالعه و تحقيق مي كنيد. استاد در پاسخ گفته بود: در حد مرگ. (8)
***
اسلام را نبايد با ادياني كه همه محتوايشان 4 كلمه اندرز است، مقايسه كرد. اسلام خودش را در مقابل همه بدبختيهاي اجتماع مسئول مي داند. (9)
***
خدمتي كه مرحوم مطهري به نسل جوان و ديگران كرده، كم كسي نكرده است. آثاري كه از او هست، بي استثناء همه آثارش خوب است و من كس ديگري را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم، بي استثناء آثارش خوب است. ايشان بي استثناء آثارشان خوب است . انسان ساز است. خداوند به حق رسول اكرم او را با رسول اكرم محشور بفرمايد. (10)
پي نوشت:
---------------------------------
1- مطهر انديشه ها، ج1، ص18.
2- جهان بيني توحيدي ، ج 2 ، ص 83.
3- به نقل از رهبر انقلاب، مهدي عليقلي ، سجاده عشق ، ص 90.
4- مجموعه آثار، ج 14، ص 338.
5- ولاء و ولايت ها، ص38 .
6- به نقل از حضرت آيت الله جوادي آملي، رمز موفقيت استاد مطهري، ص 26.
7- پيرامون انقلاب اسلامي، ص 124.
8- به نقل از حضرت ايت الله سبحاني، رمز موفقيت استاد مطهري، ص88.
9- آشنايي با قرآن، ج3، ص 56.
10- صحيفه نور، ج 16، ص 242.
لينكدوني مطهر:
-----------------------------------
1- نگاهي كوتاه به حيات عملي استاد مطهري
2- سير مطالعاتي اينترنتي شهيد مطهري
چند شب پيش با يكي از دوستان در مورد بعضي از اتفاقات اخير، صحبت مي كردم. جمله اي گفت كه نا خودآگاه ياد كلام امير المومنين علي عليه السلام افتادم. ياد حكمت اول نهج البلاغه. گذاشتمش اينجا تا هم تذكري باشد براي من و هم نكته اي باشد براي ديگر دوستان.
پيش تامل و پس تامل و تحليل و تفسير هم، همه در خود جمله هست.

فردا سال روز پیروزی انقلاب اسلامی است. انقلابی که بی شک تا همیشگی تاریخ با نام حضرت روح الله گره خورده است. خاطره زیر را چندی پیش جایی دیدم . زیباست. زیباست. زیباست. آن قدر زیبا که می توان بارها آن را خواند و خواند و هر بار بیشتر از بار قبر از آن لذت برد.
بخوانید و حض کنید...
***
یکی از فرانسوی ها وقتی امام در نوفل لوشاتو بود، هنگام سخنرانی امام زد زیر گریه! از او پرسیدند: تو که نمی فهمی امام چه می گوید. جواب داد: لازم نیست زبان بدانی، خمینی با روح انسان سخن می گوید.
ـ یاد ماندگار، شماره 2، ص 64 ـ
پیش تامل:
راستی ها! با کلام همو که با روح آدمی سخن می گفت، چه کردیم؟! با شما نیستم، به کسی بر نخورد، با خودمم.
کلام و گفتار و رفتار و اعمال خمینی بزرگ کلاس درسی است که انسان شدن را در آن می آموزند، انسان از نوع کاملش!!
و چه انقلابی بود، انکه هدفش جز ساختن انسانی کامل برای زیستنی کامل تر نداشت.
... بگذریم آقا! بگذریم!!
الکساندر آندره ـ نویسنده فرانسوی ـ در گفتگو با لیبراسیون در شماره 91 این نشریه معروف فرانسوی در مارس 1999 در تحلیل اوضاع فرهنگی و مطبوعاتی ایران چنین اظهار نظر می کند:
" من در هیچ جای دنیا، و در هیچ انقلابی از انقلاب های تاریخ ندیده و نشنیده ام که روشنفکران یک جامعه در کشاکشی ویرانگر، بنیان های پولادین جامعه خود را با پتک تحلیل ها و رفتارهای سیاسی در هم بکوبند، اما این اتفاق بی سابقه در انقلاب اسلامی ایران در حال انجام است. "
پیش تامل:
... هر چه می خواهد دل تنگت بگو که نه بتامل!
و اما تفسیر این حرکت چیست؟!
پیش تامل:
آئین های شرقی لبریزند از رازها و رمزهای کشف ناشده. سرشارند از نکته های ریز و درشت. و نیلوفر، این گل زیبای مرداب، به عنوان رازی شگرف، اما زیبا در سراسر این آئین ها حضوری همیشگی و پر رنگ دارد. از هندوئیسم گرفته تا بودا و شینتو.
و نیلوفر بخشی از این طبیعت ژرف و افسون گر اطراف آدمی است و به راستی چه سرّی است که انسان شرقی، در اوج کمال خود و در منتهای مطلوب خود که ان را در قالب های دینی عرضه کرده، حضور طبیعت اطراف آدمی را این چنین پر رنگ کرده است؟!
و آیا جز به این دلیل است که در پدیده های اطراف، ظرایفی است برای " اولی الالباب" تا بیشتر از پیش، اندیشه کنند؟ افلا یتفکرون؟!
و اما تفسیر به دست گرفتن نیلوفر!
بنده، وقتی با گل نیلوفر، پای در خانه صحبت و هم کلامی با معبود می نهد، به دنبال بیان این مفهوم است که خطاب به خداوندگار خود بگوید: خدایا! تو کسی هستی که می توانی از دل منجلاب و لجن های مرداب، گل نیلوفری به این زیبایی برویانی!
و تو که از دل مزبله ها، این چنین زیبایی آفرینی می کنی،می شود که از دل منجلاب دنیا و جامعه، مرا نیز چون نیلوفرِ زیبا، زیبا بپرورانی؟
و آیا شود که ما نیز نیلوفری باشیم؟!
چه ناگاه، به یاد آن عزیز ازدست رفته افتادم که در مناجاتش، اینگونه می سرود: مرا کسی نساخت، خدا ساخت، آن گونه که خود می ساخت!!
تاملات (!)
از این پس گاه گاهی برخی از مطالب جالب توجه و البته قابل تامل و دقت که در جاهای مختلف دیده و یا می خوانم را در این بخش درج خواهم کرد.
این مطالب گاها گفته های دیگران، شعر، امثال،روایات و یا نکته های رفتاری ای هستند که به نظرم قابلیت اندیشه و تامل بسیار دارند. پیشتر شبیه اینچنین جملاتی را در دفتری ثبت می کردم که از این پس این صفحه مجازی حکم همان دفتر را برای ثبت شان خواهد داشت.
----------------------------------
نیکسون گفت: ما در رقابت با شوروی باید در دو جنبه پیروز شویم . ((اقتصاد و ایدیولوژی ))
درزمیته ی اقتصاد غرب به طور جدّی تلاش کرد و از شرق سبقت گرفت امّا در زمینه ی ایدیولوژی و به منظور بی هویت کردن روشنفکران و حس توده های مردم جوامع فرهنگی شرقی تلاش خود را در قالب یک جنگ فرهنگی آغاز نمودند. درواقع آن عامل اساسی که موجب فروپاشی شوروی شد، همان « جنگ فرهنگی » آمریکا بودکه با مهارت کامل و با صرف هزینه های گسترده بر دانش و بینش و رفتار مردم، نخبگان، مدیران، دولتمردان شوروی و بلوک شرق تأثیرگذاشت.
همچنین با ابزار های رسانه ای و کاهش ظاهری دشمنی و نزدیک شدن با کشور هدف (شوروی) تدریجاً در دوران جنگ سرد و با اعمال روش های فرهنگی در یک برنامه ریزی استراتژیک و با تأثیر گذاری براندیشه و روان آنان و رشد طرفداران خود در جامعه شوروی نهایتاً ایالات متحده ی امریکا بدون شلیک حتی یک تیر، امپراتوری شرق را از طریق « جنگ سرد فرهنگی » و با روش « فروپاشی از درون » ساقط نمود.
جنگ سرد فرهنگی درتمامی ابعاد فرهنگی، هنری و فکری صورت گرفت. سازمان های اطلاعاتی امریکا با تأثیرگذاری بر نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران، فیلم سازان، منتقدان و دانشگاه ها و مراکزعلمی و فرهنگی و حتی شخصیت ها و نخبگان علمی، سیاسی و اقتصادی و نظامی شوروی عملاً نقش تعیین کننده ای در فروپاشی از درون امپراتوری شوروی ایفا نمودند.
کیهان ـ شماره 18034 ـ صفحه پاورقی
پیش تامل!!!
از سالها پیش بحث جنگ فرهنگی یکی از مباحث ذهنی مورد علاقه ام بوده، که گاها در مجالس و مباحث مختلف از آن سخن می راندم. الانه هم با آنکه سالها از آن دوران گذشته و با گذشت زمان انتظار آن است که دغدغه ها و اسباب اندیشه تا حدودی دگرگون شوند، اما باز با این گاها به آن اندیشیده و گاها اعمال و رفتارها و فعالیت های فرهنگی متفاوتی را برخواسته از این موضوع ذهنی انجام می دهم.
جو گیر نشده ام، اما بی شک جنگ فرهنگی امر محتومی است که سالیان طولانی است که فرهنگ و جامعه ایرانی دست به گریبان ان است . شدت خسارت های ناشی از این تهاجم نیز عیانِ عیان است.
اما یک سوال:
ما، نخبگان فکری و فرهنگی ما، حوزه علمیه ما، دانشگاه ما، صدا و سیمای ما، منابر رسمی و غیر رسمی ما، شورای عالی انقلاب فرهنگی ما و ... در این زمینه چه کرده ایم و چه کرده اند؟!!