تبليغاتX
باران عدل
روز عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است. امام علی (علیه السلام)

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

* * *
   چیزی که من می­خواهم عرض کنم، راجع به یک فقره از خطبه­ای است که رسول اکرم در ماه رمضان فرمودند. یک جمله از او این است که خداوند شما را مهمان کرده است، دعوت کرده است شما را به ضیافت، شماها در ماه مبارک مهمان خدا هستید، مهمان­دار، خداست و مخلوق، مهمان او است. البته این ضیافت نسبت به اولیا کامل الهی به نحوی نیست که ما تخیل کنیم، یا دست ما به او برسد. ما باید حساب کنیم و ببینیم که این ضیافت چه بوده است و ما چقدر راه یافتیم به این ضیافت. در عین حالی که تمام عالم تحت رحمت الهی است و هرچه هست رحمت اوست و رحمت او به هر چیز واسع است، لکن باب ضیافت یک باب دیگر است، دعوت به ضیافت یک باب دیگری است.
. . .

   تمام این جار و جنجال­هائی که می­بینید برای این است که استفاده از این ضیافت نکرده­اند، در این مهمانی وارد نشده­اند دعوت خدا را قبول نکرده­اند. کوشش کنید که این دعوت را لبیک بگویید، راه به شما بدهند در اینجا، و اگر چنانچه راه یافتید مسائل حل است. اینکه مسائل ما حل نمی­شود، برای اینکه در ضیافت خدا وارد نشده­ایم. در ماه رمضان اصلا وارد نشده­ایم. یک ترک اکل و شربی کرده­ایم، لکن آنکه باید بشود نشده است. اگر هواهای نفسانی بگذارد، انسان به حسب فطرت الهی است، فطرت، فطرت­الله است، همه هم توجه دارند به او، لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوی است و اعوجاجی است، این جلوگیری می­کند از آن مسائلی که باید باشد. اگر می­بینید در دنیا جنگ و جدال است و در بین شما هم ـ خدای نخواسته ـ نمونه­اش هست، بدانید که در این ضیافت وارد نشده­اید، ماه رمضان را ادراک نکرده­اید. اقبال کرده است به شما ماه رمضان: اقبل علیکم شهرالله، اما شما او را ردش کردید، پس زدید.

صحیفه نور- جلد ۲۱

* * *

   ماه مبارک رمضان، آغاز دوباره عاشقی مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط سجاد ستوده   | 

 

   امروز، سال روز شهادت اسدالله لاجوردی به دست منافقین است. از شهید لاجوردی وصیت نامه افشاگرانه ای باقی مانده که دقت و تامل در برخی از جملات آن روشن کننده برخی از نکات مبهم تاریخ انقلاب به ویژه رخدادهای سالهای اولیه دهه 60 است.

در بخشی از این وصیت نامه با اشاره به شهادت شهیدان رجایی و باهنر و با طعنه ای بسیار روشن، این چنین آمده است:

 

   خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب(!!) را، همانان که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ گرچه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا، ترتیب اثر نداده اند.

   به مسئدولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند، به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند. ...

...

 

   خواندن همه وصیت نامه شهید لاجوردی را به همه دوستان توصیه می کنم.

یادش گرامی و روحش با امام شهدا محشور باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:54  توسط سجاد ستوده   | 

 

   این روزها لبنان عزیز بار دیگر به جشن و سرور نشسته است، جشنی که امتداد آن آرزوی هر روزه من است.

در تبادل اسرای عرب و جسد 2 سرباز اسرائیلی و نیز آزادی سمیر قنطار، پرسابقه ترین زندانی رژیم صهیونیستی، جسد مطهر تعدادی از شهدای مقاومت اسلامی نیز به حزب الله تحویل داده شد که در بین این اجساد بدن مطهر " دلال مغربی" زن رشید و آزاده فلسطینی نیز وجود داشت.

نام و یاد زنانی همچون " دلال مغربی" و " هنادی تیسیر جرادات" و ... همیشه و همه وقت برایم با حسی غرور انگیز و حسرت بار همراه  بوده است.

 

* * *

   دلال مغربی اولين فرمانده زن در تاريخ مبارزاتى مردم فلسطين است. وى كه در آن زمان فقط بيست سال سن داشت، حدود ده جوان هم سن و سال خود را براى يكى از جسورانه‌ترين عمليات‌هاى استشهادی رهبرى كرد و در پايان، اين گروه چريكى بعد از اينكه تلفات زيادى را از سربازان اسرائيلى گرفتند، در جاده ساحلى بين حيفا و تل‌آويو با تيم ويژه ارتش اسرائيل كه در راس آنها ايهود باراك قرار داشت، درگير شده و در نهايت جان خود را از دست دادند. اين عمليات آنقدر براى صهيونيست‌ها ذلت‌بار بود كه باراك در برابر دوربين‌هاى خبرنگاران جسد اين زن دلير را روى زمين كشاند.

   دلال مغربى سال 1958 در اردوگاه صبرا در خانواده‌ای فلسطينى از شهر يافا به دنيا آمد كه به لبنان آواره شده بودند. وى تحصيلات ابتدائى را در مدرسه يعبد و تحصيلات متوسطه را در مدرسه حيفا گذراند، هر دو مدرسه وابسته به آژانس كمك‌رسانى به آوارگان فلسطينى در بيروت بودند.

وى خيلى زود در حالى كه هنوز درس مى‌خواند، وارد فعاليت‌هاى چريكى شده و آموزش‌هاى نظامى مختلفى را ديد و با استفاده از انواع سلاح آشنا شد و شيوه‌هاى جنگ چريكى را به سرعت ياد گرفت و از همان زمان به جرأت و شجاعت و روحيه انقلابى و ميهنى خود مشهور بود.

 

عمليات جسورانه در درون سرزمین‌های اشغالی

   از همان ابتدا اين گروه عمليات خود را به شکل استشهادی قرار داده بودند، اين گروه صبح روز 11 مارس 1978، سوار كشتى تجارى شدند كه از درياى مديترانه به مقصدى در شمال آفريقا حركت مى‌كرد. هنگامى كه اين كشتى روبروى ساحل سرزمين اشغال شده فلسطين قرار گرفت، اين گروه قايق‌هاى پلاستيكى خود را آهسته به دريا زده و به سمت ساحل حيفا حركت كردند. گروه دلال با موفقيت خود را به ساحل رساندند، قايق‌ها را مخفى كرده و به سمت جاده نظامى كنار ساحل حركت كردند و يك اتوبوس نظامى كه پر از سرباز بود و به سمت تل‌آويو حركت مى‌كرد، را متوقف كرده و كنترل آن را به دست گرفتند و به سمت تل‌آويو حركت كردند، آنها در مسيرشان به هر خودروى نظامى كه مى‌رسيدند تيراندازى مى‌كردند، و بدين وسيله تلفات زيادى را در ميان دشمن بوجود آوردند، زيرا اين جاده يك جاده نظامى بود كه براى نقل و انتقال سربازان از شهرك‌ها به تل‌آویو و بالعكس مورد استفاده قرار مى‌گرفت. بعد از دو ساعت حركت به نزديكى‌هاى تل آويو رسيدند. دولت اسرائيل كه از تلفات بالا به ستوه آمده بود يك تيم ويژه ارتش را با پشتيبانى يگان‌هایى از تانك‌ها و هلى‌كوپتر براى متوقف كردن اين اتوبوس راهى منطقه کرد. اين دسته توانست اتوبوس را در نزديكى شهرك «هرتسليا» از كار بيندازند و در آنجا جنگی حقيقى رخ داد.

   گروه دلال مغربى اتوبوس را منفجر كردند و به درگيرى با تيم باراك پرداختند. در اين عمليات ده‌ها سرباز اسرائيلى كشته شدند و در نهايت دلال كه نام مستعار «جهاد» را براى خود انتخاب كرده بود در راه اهداف و آرمان‌هاى خود كشته شد و از آن زمان جسد وى در قبرستانى كه به قبرستان شماره‌ها معروف است به خاك سپرده شد.

بدن مطهر وی در آخرین تبادل بین حزب الله و رژیم صهیونیستی تحویل مقامات حزب الله لبنان شد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:25  توسط سجاد ستوده   |