چندی پیش سال روز شهادت اسدالله لاجوردی به دست منافقین است. از شهید لاجوردی وصیت نامه افشاگرانه ای باقی مانده که دقت و تامل در برخی از جملات آن روشن کننده برخی از نکات مبهم تاریخ انقلاب به ویژه رخدادهای سالهای اولیه دهه 60 است.
به ویژه که در حال حاضر با توجه به برگزاری دادگاه متهمان کودتای مخملین باز خوانی این وصیت نامه می تواند جالب باشد .
در بخشی از این وصیت نامه با اشاره به شهادت شهیدان رجایی و باهنر و با طعنه ای بسیار روشن، این چنین آمده است:
خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب(!!) را، همانان که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ گرچه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا، ترتیب اثر نداده اند.
به مسئدولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند، به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند. ...
...

برگه های تقویم یادآور سال روز شهادت استاد شهید مطهری (ره) است. چندی پیش در جمعی که مشغول مطالعه آثار استاد مطهری در قالب سیر مطالعاتی بودند، صحبتی کوتاه با عنوان " چرا شهید مطهری؟" داشتم، که چندی پیش متن آن سخنرانی از سوی مرکز انتشارات مجموعه فوق در قالب نشریه ای با همین عنوان منتشر شد.
متن بخشی از این سخنرانی را در این پست تقدیم می کنم.
امیدوارم بنده را از نقطه نظرات خود بی نصیب نگذارید.
* * *
سلام مي فرستيم به روح مطهر شهيد مطهري (ره) ، شهيدي كه استوانه فكري نظام و انقلاب بودند و از روح شهيد مدد مي گيريم.
وقت و دقت خود را روي صحبت ها بگذاريد و دقت كنيد. تمام حرف ها و تمام مجاب كردن ها و تمام چيز هايي كه قرار است دقت و اراده ما را تقويت كند، در همين جلسه است.
« رسانه ی شیعه » کتابی است به قلم محسن حسام مظاهری که چندی پیش با یک پوشش خوب و گسترده ی رسانه ای رونمایی شد، که به بررسی جامعه شناسانه ی آئین های سوگواری و هیئت های مذهبی در ایران می پردازد. نویسنده ی کتاب را پیش از این با سردبیری مجلات فتیان و هابیل می شناختم.
رسانه ی شیعه، رساله ی خواندنی است که البته خالی از ضعف و نقد نیست. تلاش نویسنده بر ارائه مفاهیم در قالب کلمات گاهاً تامل و البته سوال برانگیز از نقاطی است که در یک تعبیر پارادوکسیکال می توان آن را هم یک ضعف و هم یک قوت دانست.
هدف، نقد رسانه شیعه نیست، بلکه معرفی آن است که اگر مجالی شد تورقی در آن بنمائید.
در این جا خواندن چند جمله برگزیده از کتاب خالی از لطف نیست:
* صبغه ی سیاسی این هیئت ها ( هیات رزمندگان ) آن قدر غلیظ شده است که به مرزبندی براساس جناح بندی های داخل نظام سیاسی هم منجر شده است. به عنوان مثال در شهر اصفهان، 2 هیات مذهبی مستقل از هم با نام مشترک « هیئت رزمندگان اسلام » فعالیت می کنند. اولی که با نام فرعی « متوسلین به اهل بیت » شناخته می شود، رزمندگان و انقلابیان با گرایش به جناح چپ اند و دیگری با نام فرعی« متوسلین به حضرت زهرا » مخاطبانی از رزمندگان و انقلابیان مایل به جناح راست دارد. صفحه 223.
* تقریبا در حوالی همین ایام، شایعه ی دیگری هم در مجامع هیاتی قوت گرفت: نریمان یک نوحه خوانده است که در آن می گوید: « از دور صدای کشتی می شنوم. » و پس از آن، می خواند: « کاپیتان حسین ! » و سینه زنان حاضر در مجلس هم پاسخ می دهند: « پارو بزن ! » صفحه 240.
* به عنوان مثال، اعضای هیات « کلاب الحسین » نشانه ای تمایزبخش که نسبت به هیات های دیگر دارند این است که همه ی اعضا در انگشت سبابه، انگشتری با نگین مربع درشت و به رنگ سیاه دارند که برروی آن، عبارت انا کلب الحسین ( من سگ حسینم ) حک شده است. صفحه 465 .
« رسانه ی شیعه » را شرکت چاپ و نشر بین الملل در 2500 نسخه چاپ و به بازار کتاب عرضه نموده است.
مسیر حرکت ماهواره امید را به شکل آن لاین ببینید :
اینجا
ساليان چندي است روز هاي مياني بهمن ماه ، ياد آور ورود و انقلاب بزرگ مردي است كه مدتي در ميانمان زيست به مهر وكوشيد تا دستان كوتاهمان بر گيرد و ما را از مرداب دنائت به اوج بي كران قرب و وصل رهنمون شود. مردي كه چون مسيح ، كرم خدايي اش را بر كالبد خفته ي جهانيان دميد و زمان و زمين را از خواب غفلت وجهالت به صبح انديشه واميد رساند.
امام چه كرد؟
شايد پاسخ به اين سوال خود دريچه هاي گوناگوني به ابعاد مختلف شخصيتي حضرت روح الله (ره) بگشايد و بي شك بهترين پاسخ به اين سوال، خود سوالي ديگر است .
امام چه نكرد؟! بيداري امروز جهان اسلام از شاخ آفريقا تا جنوب شرق آسيا، ظلم ستيزي و حق خواهي و ايستادگي امروزي مسلمين از شمال قفقاز تا جنوب يمن، همه و همه تنها نتايج كوچكی از حركت روح ا… بزرگ است .
ساليان پيش در مقارنه اي جالب به انقلاب پيامبر و انقلاب امام مي انديشيديم. پيام انقلاب پيامبر (صلي ا… عليه وآله) چند سال بعد، آن هم نه توسط اعراب، كه كيلومتر ها آن سوتر به دست عجم هاي تازه ي مسلمان شده، تبئين وبهتر از هروقتي اجراشد.
پيام نابي كه زير دست و پاي دنيا طلبي و رياست خواهي و غرور زمين گشايي هاي اعراب به فراموشي سپرده شده بود، به دست همشهريان سلمان فارسي تبئين واجرا شد.
واما تقارن انقلاب امام با ان انقلاب چيست ؟!
مبادا كه پيام امام، انديشه امام، راه امام و در يك كلام خود امام براي ما تنها خلاصه در چاپ پوستر و برگذاري همايش و بزرگداشت شود. مبادا كه انتشار چهره ي زيبا امام، ما را از نشر انديشه زيبا تر او باز دارد. پيام امام بيش از هر كجاي ديگر گره گشاي مشكلات ريز ودرشت ايران ماست. مباد كه تنها دلخوش به برپايي بزرگداشت و چاپ عكس و پوستر كنيم و تبئين و فهم پيام كم نظير او را به جوان شيعه جنوب لبنان و مسلمان مظلوم اما دوست داشتني فلسطيني يا آن ازادانديش اروپايي بسپاريم. اين روزها نسل جوان و نوانديش ايران، بيش از هر وقتي به فهم انديشه هاي ناب حضرت روح الله (ره) محتاج است كه بي شك حل بسياري از مشكلات و گشودن گره هاي كوچك و بزرگ جامعه ي امروز ايران و جهان در گرو فهم دقيق اين انديشه هاست .
توضيح:
متن زير را سال گذشته پس از برگزاري بازي رفت دو تيم محبوب پايتخت براي يكي از نشريات محلي نوشتم. ديدم كه بي مناسبت نيست كه در ايام گرمي تب بازي اين دو تيم، اين متن را اينجا بگذارم.
. . .
استقلالی هستید پرسپولیسی ؟! آبی هستید یا قرمز ؟! داربی تهران، یا به قول جواد خیابانی، گزارش گر بازی، شهرآورد تهران را دیده اید؟ از کجا؟ از تلویزیون؟! یا اینکه به ورزشگاه رفته اید و بازی را از نزدیک دیدید ؟!
* * *
آخرین روز های مهر ماه، این دو تیم پر طرف دار در یک رقابت سنتی به دیدار هم رفتند. نتیجه بازی را هم که همگان می دانند. مان ین حرف ها را برای چه نوشتیم؟ اصلا حرف اصلی ام اینهایی که نوشتم، نبود .
نمی دانم حواشی این بازی را چه قدر پیگیری کردید. بازی روز یکشنبه بود، یک روز بعد از عید فطر. اما خیلی از طرفداران این دو تیم از چند روز قبل تر از راه های دور خود رابه ورزشگاه رسانده بودند تا بازی تیم

محبوب شان را از نزدیک ببینند. در یک گزارش تلویزیونی دیدم که عده ای از طرفداران که همه شان هم جوان بودند، از بازی به تهران آمده و پیگیر بودند که بلیط بازی را تهیه کنند و چون جایی برای اسکان نداشتند، شب های سرد اولین ماه پاییز را بدون کمترین امکاناتی در همان اطراف ورزشگاه می خوابیدند. در این گزارش تلویزیونی کسانی را دیدم که شب ها تنها بر روی یک کارتن، بدون هر روپوش و پتو و ملحفه ای، در آن سرما، شب را به صبح می رساندند و اکثرا هم در پاسخ به پرسش گزارشگر می گفتند: عشق دیگه آقا! عشق!
یک جوان از راه دور و دراز مثلا از شهر های دور استان آذربایجان غربی در ماه رمضان، رنج سفر به تن خریده بود و با همه مشکلات آمده بود و حتی حاضر شده بود در آن سرما، شب ها را بر روی زمین بخوابد، تنها به عشق تیم و بازیکنان محبوبش. بازیکنانی که در این شبهای سرد، در لابی گرم هتل المپیک می خندیند و لذت می بردند، بی آنکه کوچکترین دغدغه ای از سرمایی که بر تن آن جوان هوادار می نشست داشته باشند .
عشق است دیگه آقا! عشق!
و حرف من اینجاست. این چه رازی است که آن نوجوان و جوان عاشق فوتبال را با همه مرارت ها و رنج ها به ورزشگاه می کشاند، آن هم به امید تشویق فوتبالیستی که خیلی ها CD پارتی های مبتذل شان را دیده اند، به عشق فوتبالیستی که گاهی اوقات در اوج غرور از دادن یک امضا به او هم خود داری میکند، به عشق فوتبالیستی که زندگی اش جز مو و مد لباس و حرکات عجیب و غریب و رفتار های عجیب تر نیست. این چه رازی است که جوان عاشق شهرستانی با جیب خالی رنج سفر را به جان می خرد، هزینه می کند و وقتی گزارشگر از او می پرسد که چرا به مسافر خانه نرفتی؟ جواب می دهد که پولش را نداشتم، همه اینها را به جان می خرد تا به ورزشگاه بیاید و بازیکنانی را تشویق کند که شمارش صفر های رقم پیش قرار دادشان برق از سرش می پراند؟ راستی راز اینها چیست؟
عشق است دیگه آقا! عشق!
دلم می سوزد! برای خودم! و شرم سار می شوم از خدا و امام زمانم! شرمسار از خدایی که حاضر نیستم بستر گرم خواب را به اندازه یک نماز دو رکعتی صبح، ترک کنم. شرمسارم از خدایی که رنج مرا نمی خواهد، که مرا دوست دارد، که عاشق من است اما من ذره ای رنج را برای اثبات عشقم به او تحمل نمی کنم. شرمسارم. شرمسارم از روی دل ربای امام زمانم که ذره ای، حتی ذره ای از عشق آن نوجوان شهرستانی به آن فوتبالیست را نیز نسبت به او ندارم .
ای کاش! به اندازه ی استقلال و پرسپولیس، طرفدار امام زمانمان بودیم. ای کاش آن قدر که در هواداری از تیم محبوبمان هنجره هامان را خراش می دهیم، کمی هم به طرفداری از امام زمانمان می پرداختیم! ای کاش کمی هم هوادار امام زان می شدیم !
بچه ها !
بیایید از این پس نه آبی باشیم و نه قرمز! من که تصمیم دارم از این پس طرفدار رنگ گل نرگس باشم.
من می خواهم از این پس طرفدار امام زمان مان باشم !
شما چه طور ؟!
خودکار من بیک است، اما هر بیکی که چیز نیکی نمی نویسد و چیز نیک هم در این روزگار کمیاب است و نایاب و آن چه که نایاب و کمیاب است، یا بوده و دوستان احتکارش کرده اند و یا اصلا نبوده که احتکار شود.
این را هم می دانیم که احتکار بچه تورم است و تورم زائیده مشکلات اقتصادی و مشکلات اقتصادی حاصل برداشت های بی حساب و کتاب از ذخیره ارزی و این برداشت بی حساب و کتاب تورم زا و تورم عامل ورم و درد و نداری و دعوا و معضلات اجتماعی و معضلات اجتماعی خود زائیده فقر فرهنگی و فقر فرهنگی ناشی از سیستم ضعیف آموزشی و این ضعف آموزشی هم بچه مدرک گرایی و این مدرک گرایی هم که از بروکراسی بی در و پیکر اداری ناشی می شود و ادارات هم محتاج کاغذ و کاغذ بازی و هر کاغذی را نیز باید قلمی باشد و البته که هیچ قلمی به معروفی و مشهوری بیک نیست، پس خودکار بیک را عشق است.
حال بماند كه خيلي از اين كلاس ها تنها وتنها به منظور پركردن صفحاتي چند از برگه هاي بي شماري كه قرار است در روزهاي پاياني تابستان به عنوان گزارش كار و عملكرد ، اين طرف وآن طرف ارائه شوند، طراحي و برپا مي شوند. حال درگوشي يك چيزرا بشنويد و قول بدهيد كه جايي هم نگوييد كه خيلي از اين كلاس ها و طرح ها از روي پوستر تبليغاتي وپرده هاي اطلاع رساني جلوتر نرفته و اصلا به مرحله اجرا وعملياتي شدن نمي رسند. اگر تا همين جا حساب كنيد، دستتان خواهد آمد كه كلي بودجه از جيب من وشما و از حساب ذخيره ارزي!!! خرج كاغذ وپودر ورنگ و پارچه وبنر و داربست شده والبته هيچ ثمري نداشته است...از اين دردهاي جان كاه بگذريم كه انگار خوب شدني نيست-
سوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه برپايي اين همه كلاس آموزشي براي چيست؟
متوليان امر ومتصديان امور از برگزاري اين همه-لطفاًًً دست هايتان را تاجايي كه برايتان مقدور است به دو طرفتان باز كنيد- كلاس هاي رنگ و وارنگ به دنبال چه چيزي هستند؟ آيا پذيرفتن اينكه هدف ما افزايش سطح آگاهي و توانمندي هاي فرزندان اين مرزوبوم است !!! ساده انگاري نيست؟؟؟
اگر اين طور است كه حضرات ميفرمايند، پس چرا برآيند اين همه كلاس هاي گوناگون واين همه طرح و برنامه ريز و درشت و اين همه اردوهاي تفريحي و ورزشي وعلمي آن قدر كم است كه آخر تابستان هيچ نهاد وارگان فرهنگي متولي ومتصدي در امر طاقت فرساي برپايي اين همه كلاس واردو در گزارش كار و عملكرد درخشانش از ميان آن همه كاغذ سفيد كه براي گزارش كار حرام مي كند، حتي به اندازه يك وجب هم به ارائه آمار هاي كيفي نمي پردازند؟ گزارش هايي كه تا دلتان بخواهد پر است از آمار هاي عددي ورقمي كه هم من مي دانم وهم شما كه چقدر صحيح اند وقابل اعتناء! كه مثلا چند نفر در كلاس احكام حضور يافته اند وچند نفر را برده ايم سينما وچند تااردو رفته ايم به دل كوه ها وجنگل هاي بكر ودست نخورده وسر آخر هم كلي جدول پشت سر هم رديف مي كنند كه ببينيد ما براي جوانان آينده ساز اين كشورچقدر خرج كرده ايم!!
كلاس ها و برنامه هاي تابستاني نيازند و صدالبته مبرم. ولي نه كلاس هاي پدربابايي وهردم بيلي كه تنها براي رفع مسئوليت وارائه به مقام بالايي و گاهاً هم براي پز دادن والبته پوززني به راه مي افتند وهمان طور كه به راه افتادند، همان طورهم تعطيل مي شوند.
اگر هدف گزاري صحيح با توجه به برنامه كوتاه، بلند وميان مدت براي برپايي اين كلاس ها صورت گيرد، آن گاه تا حدودي مي توان به نتيجه داشتن اين بزم رنگي!!! اميد داشت.
اينكه فلان طرح تابستاني چقدر توانسته به غناي فكري جوانان شركت كننده در طرح بيفزايد، يا اينكه تا چه ميزان پاسخ گوي آن بُعد از نيازهاي او بوده ودر افزايش سطح فكري و انديشه او مفيد بوده، همه وهمه سؤالاتي است كه اگر متوليان برپايي اين كلاس ها به آن ها دقت و توجه داشته باشند، مي توان به آن ها اميد بست.
تابستان وقت فراغت و فرصتي است با آزادي زمان بيشتر و انسان در فرصت هاي فراغت بايد خوب تر ديدن وخوب تر شنيدن را و بهتر انديشيدن را بياموزد.
حال بايد ديد كه طرح هاي تابستاني حضرات به چه ميزان در بهتر وخوب تر شدن نحوه ديدن، شنيدن وانديشيدن شركت كنندگان، مفيد و اثر گزار خواهد بود!!!
------------------------------------------
* متن فوق را برای شماره تیر ماه یکی از نشریات نوشته بودم که حالا در اوج !!!! فعالیت کانون ها و کلاس های تابستانی اینجا می گذارم.